Trending
's Avatar

@lamahsa

33
Followers
31
Following
89
Posts
03.07.2023
Joined
Posts Following

Latest posts by @lamahsa

حالا اینم بگم که خیلی از عزیزانم بسیار پرانرژی‌ان و میگن دهنت رو ببند و ببین و بگو به‌به.

06.03.2026 11:03 👍 3 🔁 0 💬 0 📌 0

باز خوبه اون روز رو دیدیم بلخره.

06.03.2026 10:56 👍 2 🔁 0 💬 0 📌 0

الاهی که با سر اشتباه کنم و بعدا به خودم بگم احمق. اما افق روشنی نمیبینم.

06.03.2026 10:51 👍 3 🔁 0 💬 1 📌 0

چطوری آدما انقدر مطمئنن؟
من که دیگه حرف نمیزنم اصلا ولی واقعا این حد از خوشبینی رو درک نمیکنم.

06.03.2026 10:46 👍 2 🔁 0 💬 0 📌 0

انقدر ترسیدم که وقتی نمیترسم انگار چیزی رو گم کردم.

05.03.2026 20:40 👍 2 🔁 0 💬 0 📌 0

چی مگه میخواستیم از زندگی؟

27.02.2026 15:18 👍 2 🔁 0 💬 0 📌 0

این بساط جنگ رو طی سه دسته جمع کردم. یکی در حداقل‌ترین حالت، یکی در حد کوله به دوشی، یکی هم چمدون.
و تا تونستم به زمین و زمان فحش دادم.
گه به صدر تا ذیل جمهوری اسلامی.

27.02.2026 15:16 👍 2 🔁 0 💬 0 📌 0

خیلی معاشرت سخت شده. همه تو سر و کله‌ی هم میرنن و می‌زتیم.
ولی خیلی سعی میکنم چنگ بزنم به اون دقایق مختصر مکالمات حضوری و مجازی از زندگی.
هفته‌ی پیش چهار جلد و امروز هشت جلد کتاب سفارش دادم. نمیدونم میخوام چیکار، احساس میکنم خیلی لازمه.

23.02.2026 16:59 👍 6 🔁 0 💬 1 📌 0

مامانم هی میره و میاد و میگه پس چرا کوله‌ی جنگ رو جمع نمیکنی؟
نمیدونم مادرم، نمیدونم.

تو اون جنگ ۱۲ روزه هرچقدر من وحشت‌زده و هراسون بودم، مامانم خونسرد بود. حالا چند روزه نگرانی امانش رو بریده و جیگرم کبابه واسش.
نه که من نترسما، اولین تق رو بشنوم دیگه مردم از ترس.

23.02.2026 16:55 👍 2 🔁 0 💬 0 📌 0

وای بمیرم

05.02.2026 11:29 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0

امیدوارم رقیق نشید نسبت به پدرم. چون بیشتر از آخوند اون عذابم داد.

31.01.2026 16:04 👍 4 🔁 0 💬 0 📌 0

کسره لازم بود.
چون دین هم واقعا وحشتناکه.

31.01.2026 15:39 👍 3 🔁 0 💬 0 📌 0

یه احساس دِین وحشتناکی دارم. انگار زنده بودنم نامردیه. فقط هم در مورد خودم اینجوری‌ام.

31.01.2026 15:38 👍 3 🔁 0 💬 1 📌 0

از بس مستاصل و گنگم (مثل همه)، ظهر رفتم ابرو برداشتم. موقع برگشت فکر میکردم حالا آرایشگاه رفتنت چی بود، که اومدم دیدم بابام کتابخونه خریده کتاباشو بهتر بچینه.

31.01.2026 15:33 👍 5 🔁 0 💬 1 📌 0

بازه‌ی برنامه‌ریزی هی کمتر و کمتر میشه.
اول میگفتم حالا تا آخر هفته‌ی کاری فلان کار رو فیکس کنم.
بعد رسید به اینجا که حالا فردا رو برم کلاس.
الان از حموم اومدم و در دیوانه‌خانه‌ی توییتر خبرهای نمیدونم راست یا دروغ خوندم، گفتم حالا شاید مهم نباشه موهام خیس بمونه.
یهو دیدی چمیدونم.

31.01.2026 15:22 👍 7 🔁 0 💬 0 📌 0

منم که متخصص افراط و تفریط.
تو فکرم حالا که کار نمیکنم کنار این جمع‌و‌جور کردن انگلیسی، یه فرانسه هم شروع کنم.
خدا رو چه دیدی.

24.12.2025 17:27 👍 4 🔁 0 💬 0 📌 0

آخر هفته قرار داریم با دوستام باهم باشیم. اما بناست زودتر از برنامه‌ی تعیین شده جمع رو ترک کنم، چون مشق زبان دارم.
بعد وقتی گفتم انگلیسی، همه گفتن وا.
ولی خب چه کنم دیگه.

24.12.2025 17:26 👍 3 🔁 0 💬 0 📌 0

نهایت واکنشی که به ذهنم رسید: 🥴

24.12.2025 17:20 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0

من با حلقه‌ی آدم‌های نزدیکم هم شوخی‌های گوز و اینا نمیکنم. بی‌ادبی زیاد دارما، اما این چیزای اینجوری حالت تهوعیم میکنه و خنده‌دار نیست واسم.
حالا یکی از معلم‌هام (ماشالا انقدر هم زیادن) یه پست مثلا خنده‌دار فرستاده با این چیزا، و واقعا درموندم از واکنش.

24.12.2025 17:19 👍 4 🔁 0 💬 1 📌 0

حالا انقدر غر میزنم اینم بگم. امشب خیلی رقصیدم، خیلی زیاد و کیف داد.
اون وسط از این لاس‌های بی‌هدف شما اسمت چیه و چند سالته زدیم که راضی‌ام. همونقدر بسه.

17.12.2025 22:20 👍 3 🔁 0 💬 0 📌 0

واقعا میدونم چرا قبول کردم. معلمم گفت میتونی بنویسیش، منم اومدم جایگاه قند عسلیم رو حفظ کنم گفتم چشم.
که فعلا خاک قند پریده تو گلوم.

08.12.2025 20:49 👍 0 🔁 0 💬 0 📌 0

دستم هم درد نکنه، سی‌و‌نه کیلو شدم.

08.12.2025 20:44 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0

در جواب حالا طرح پیشنهادیت رو بنویس و بفرست، انقدر عادی گفتم "باشه، حتما." که انگار تمام عمر باطلم رو مشغول اینکار بودم.

08.12.2025 20:42 👍 0 🔁 0 💬 1 📌 0

حالا یه خوبی داشت، اونم اینکه از چهره‌ی رحمانیم تونستم فاصله بگیرم و چند نفر رو قلع‌وقمع کردم، هیچ هم احساس پشیمونی ندارم.
به هرحال همونا در دیوانه شدنم بی‌تاثیر نبودن.
مخصوصا اون مردک روانی که مچاله‌م کرد.
حالا ممکنه کسی بپرسه چرا همون اول نزدی تو دهنش و تحمل کردی؟
که جواب اینه خدا شاهده نمیدونم.

08.12.2025 20:39 👍 2 🔁 0 💬 0 📌 0

حالا این "تاب‌آوری" هم باب شده این روزها و به گوش آشناست. ولی وقتی اون بهم گفت خیلی همه‌جای زندگیم پیداش کردم.

08.12.2025 20:35 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0

یک کاری قبول کردم که لقمه‌ی بزگتر از دهنمه، حتا اگر نتیجه‌ی کارم خوب بشه بر فرض محال، باز هم برآیند اون کار خوب نمیشه.
و انقدر نمیدونم چی رو از کجا شروع کنم به دوستم گفتم اصلا چی شد انتخاب کردن من واسشون بنویسم؟ من کی بودم اصلا؟
گفت حالا هرچی کلمه و جمله به ذهنت میرسه بنویس تا یک خاکی بر سر کنیم.

08.12.2025 20:32 👍 3 🔁 0 💬 1 📌 0

باز من اومدم اینجا حالا دو روز دیگه از میزان تفاوت جهان‌ها وحشت میکنم میرم.

08.12.2025 20:30 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0

بعد از چند ماه باهاش حرف زدم و مدام میگفتم خوبما ولی نمیتونم و میترسم. نمیتونم دیگه مثل قبل باشم و میل به انزوا دارم، مشکل خاصی هم بابتش ندارم. گفت تاب‌آوریت کم شده.
دیدم ئه، راست میگه. تحمل بار ناشی از امورات و مراودات عادی رو ندارم.

08.12.2025 20:28 👍 2 🔁 0 💬 1 📌 0

بزنم به تخته از اون گرداب به نظر میرسه خلاص شدم. ۴ ماه دیوانه شدم.
حالا با خیال راحت میتونم به کسالت زندگیم ادامه بدم.

21.09.2025 19:35 👍 3 🔁 0 💬 0 📌 0

دوباره ریخت نحسش رو دیدم و حالا تا چهار روز دوباره تو سرم دعواست از دست اون آدم.

12.09.2025 01:48 👍 4 🔁 0 💬 0 📌 0