ببخشید من واقعا نمیفهمم چرا لحن نوشتاری بعضیا وقتی میخوان فاخر باشن کتابی میشه بقیه وقتا چارواداریه :))
«آه ای ابرهای سیاه برمن مبارید»
ببخشید من واقعا نمیفهمم چرا لحن نوشتاری بعضیا وقتی میخوان فاخر باشن کتابی میشه بقیه وقتا چارواداریه :))
«آه ای ابرهای سیاه برمن مبارید»
جات اونور خیلیییییییییی خالیه🥲🥲🥲
نه تنها استفاده از توییتر کمتر نشده بلکه داریم در دو جبهه شعر میگیم.
«یه ادایی حتی توی بلواسکای هم میتونه ادایی باشه»
برای این ساعت اگر آدم نبودم دلم میخواست چراغ روشن یه خونه باشم.
واقعا زندگی چیز مزخرفیه اغلب🥲
تعداد روزهایی که هیچ چیز در جهان نمیتونه خوشحالم کنه زیاد شده.
ووووششششننههههه
حس کسیو دارم که به خاطر مهریه بنزشو فروخته و الان پراید زیر پاشه.
از این به گا رفتن توییتر خیلی هم ناراحت نیستم. وقت کمتری هدر میره
«این تسک ارجنته» و کوفت
کاش میشد پول بدم یکی بجای من این سفر رو بره خودمتوی خونه استراحت کنم🥲
هروقت کارم زیاد میشه هی با خودم تکرار میکنم ببین تو هر وقت بخوای میتونی دکمه همه روبزنی. گزینه زیر میز زدن همیشه اون کنار موجوده. و خب خیلی تاثیر داره🤷🏻♀️
سعی این ادم برای رقابت واقعا برام جالبه. 😄
واقعا یکی نیست بزنه تو دهنم بگه اینقدر کار میکنی کهچی؟
مجلس ختم و دیدن ناراحتی بقیه خیلی عذاب آوره. کاش میشد فرار کنم و نباشم.
سایه مرگ همیشه بالای سر خونواده ما در پروازه.
واقعا دل ندارم به بابام زنگ بزنم. نمیدونم چی بگم.
ساناز😫😫😫
من اینقدر میترسم که هرررر فاکینگ بار یه دل سیر گریه میگنم . مدامم کمین کردم هر مهمانداری که رد میشه دامنش رو میچسبم که ترو خدا الان این تکونا عادیه؟ یعنی قرار نیست بیفتیم؟
نمیدونم ناراحت باشم سفرم کنسل شده یا خوشحال باشم که سوار هواپیما نمیشم.
زندگی اینطوریه که هی با خودت میگی فلان موقعیت رو اگر بدست بیارم کون جهان رو پاره میکنم از خوشی. بعد که میرسی بهش میبینی اینقدر همراهاون خوشی فکر و استرس وجود داره که مجالی برای حال خوب نمیمونه.
از آدم هایی که ازم توقع دارن خسته شدم.
استرس اینکه از پس این کار برنیام روانیم میکنه.
بقول توییتر« سکوت کردن در مهمانی را نرمالایز کنید»
خیلی برام سخته تنهایی مجبور باشم مدام با مهمونم صحبت کنم. سکوت هم که برقرار بشه ادم حس میکنه اوضاع اکوارد و جمع سنگینه.
راستش رو بخوای از آینده میترسم، از کم آوردن.
کارفرماهای ایرانی که خارج از ایران هستن و دارن با داخل کار میکنن قشنگ اینجورین که بیا چس دلار بگیر برو حالش رو ببر. (چونکه دلاره بهرحال) بیا برو عامو
هر دوتای این شغل هارو میخوام.ولی نمیدونم بین کار کردن توی شرکت خارجی و امکان رفتن از ایران با ساعت کاری کم و حقوق خوب کدوم رو انتخاب کنم.
اگر دانشگاه نداشتم خیلی کارای مفیدتری میتونستم انجام بدم.
خبر خوب اینکه آدمیزاد پوستش خیلی کلفته، خبر بد اینکه آدمیزاد پوستش خیلی کلفته.