«از اینجا رونده از اونجا مونده» اگر آدم بود، من بودم قطعا
«از اینجا رونده از اونجا مونده» اگر آدم بود، من بودم قطعا
انگار مرد بودن رو در سرکوب اعتماد به نفس زنان یا جلوگیری از افزایش اعتماد به نفسش معنی میکنن
البته طبیعیه، زن با اعتماد به نفس رقیب سر سختیه و دیگه یکه تاز نمیتونن باشن
از نظر روحی نیاز دارم برم یه جا بدون حضور هیچکس دو روز فقط گریه کنم
بلکه از شر این گریههای منقطع وسط خیابون و پاساژ و خونه رها بشم
شبیه یه مرداب شده، هرچی بیشتر تلاش و ظاهر سازی میکنم، بیشتر فرو میرم
همچین خبری هم نبود، مثل همه اول مهرهای دیگه، فقط بعضیا تو چشمشون یه «عه ما فکر میکردیم از دستت راحت شدیم»ی دیده میشد که خیلی خوشحال شدم از دیدنشون :))))
اشرف مخلوقات از بستن بند کفشش وسط خیابون هم عاجزه 🙄
بعد از سه ماه قراره حضوری برم سر کار، و آه ای خدای شاگردان در روز اول مهر، یاری کن 🫠
کی فکرشو میکرد ۰۳/۰۳/۰۳ با حضور اورژانس و این داستانا بگذره …
بازم شکر
داشتم خاطرات قدیمی رو وسط پست های اینستاگرام خودم و م. میجوریدم،
آهنگ «این ماجرا»ی پالت رندوم پخش شد
یک سکانس تاریخی
و دستهات رو فراموش میکنم…
ولی راستش آخر همه ماجراها، من اونی هستم که با یک لیوان چایی میشینه به انتظار آدمهای دور شده، که هروقت برگشتن با روی گشاده ازشون استقبال کنه، متاسفانه یا خوشبختانه اوناییکه دوسشون دارم هزاران بار فرصت خطا دارن
دلم واسه جمع امنی که از دست دام واقعا تنگه. واقعا به اون آدمها در کنارم احتیاج دارم.
تهیه اسناد حقوقی نه چندان خوشایند برای خانواده، چیزی نبود که موقع ورود به این رشته بهش فکر کرده باشم…
در «شکایت کجا برم» ترین وضعیت ممکن هستم!
از حاصل عمر چیست در دستم
هیـــــچ
سلطان عدم تلاش برای نگهداشتن رابطه، یه ریتوییتی کرده با محتوای غم انگیز بودن از دست دادن دوستیهای صمیمی
خب دوست عزیز شما یه حرکتی بزن شاید از دست نرفت!
🙄🙄
شدم شبیه یک پیرزن غرغرو!
عه مرررسی *_*
هنوز مواجه نشدم باهاش :)))
چقدر من از این روز ۲ اردیبهشت بدم میاد !
از دیدن اینکه امروز ۱ اردیبهشته تپش قلب گرفتم! کاش اردیبهشت رو میشد هوب کنیم و ازش رد شیم
مثل تنهی درخته، هرسال که میگذره یه لایه محکمتر میشه این ریسمون
برای پاره کردنش یه ضربه کافی نیست
اونموقع دیدن هر عکس، شنیدن هر حرف، گذشتن هر روز، میشه یه ضربه، که دردش هربار تا عمق وجود آدم نفوذ میکنه،
ولی تهش بالاخره پاره میشه، اونوقت دیگه راحت میشی…
کاش در یک هفته آتی منو در موقعیتی قرار ندن که مجبور بشم الکی ادای خوشحال بودن رو دربیارم
همینطور که هستم خوشحال ترم واقعا
یکی هم هست که مطمئنم به زودی میاد روسری رو از سر من میکشه تا انتقامش رو از جمهوری اسلامی بگیره
و در نهایت با وجود همه این نفرت پراکنیهاشون:
حسبی الله …
قلب شکستهای دارم مع الاسف
میخواستم بهش بگم بیا این جلسه حرف نزنیم، تو بشین من فقط گریه کنم
اما به جاش یه قلپ آب خوردم و به صحبتهام ادامه دادم
دوستیهام رو به اعتقاداتم باختم بدون اینکه تصمیم گیرنده من باشم حتی!
ولکام تو ده کلاب
درحالی دارم جواب پیامهای تبریک عید رو با هزاران قلب و گل و بغل میدم، که توی ذهنم بی وقفه دارم لعنت میفرستم به این زندگی و فکر میکنم قرار نبود این عید رو ببینم …
چقدر دییییر