❤️
❤️
🫂🫂🫂🫂❤️
من خیلی به رواداری معتقدم ،اما اینکه چشمت رو روی این همه خون ببندی،اسمش رو بذاری شور حسینی،روایت مردمو نشنوی و نبینی ،اسمش چیه؟واقعا چیه؟اینا انسانیتشون رو از دست دادن؟نونشون تو خون مردمه؟یا فقط احمقن ؟
❤️
قلبم سنگینه و راه نفسم بسته است.
خيلي مبارك شراب جون 😘😘😘
كتاب خيلي ايده قشنگيه ولي من مستاجرم و خونه به دوش و خسته ،اينه كه مدت هاست كتاب نميخرم و فقط كيندل .
منم ميرم ظرف ميخرم 😊
😘
قربونتون 😘😘
قربون تو هستم ولي نيستم 😉
امسال تولدم خيلي فكر كردم به خودم چي كادو بدم .
از يه سري دوستاي نزديكم هم مشورت گرفتم و ايده هاي خوبي هم بهم دادن ولي در نهايت هيچ كادويي به خودم ندادم .
اين روزا يه حالي ام ،افسرده نيستم ولي كلا چيزي هم به وجد نميارم .
ولي مطمينم خيلي خوب و قشنگ ميشه
حسابي خيته نباشي و مباركتون باشه متحير جون
منم يكي دوتا پوشيدني دارم كه واقعا ناراحتن و احساسم اينه كه واقعا چرا اينا رو خريدم.
به نظر من كه خيلي هم قشنگ و شادابي.
اين حرف هم اصلا دلسوزانه و برادرانه نيست .
اینقدر بچه ام سر هر موضوع کوچک و بزرگی گریه میکنه و جیغ میزنه که واقعا درمانده میشم.
این توکله منم زیاد رفت و آمد میکنه
❤️
حتما 😘
منم قسمت اول رو دوست نداشتم
سارا جون چطوري الان؟
پنج تا خواهر بيچاره رو مخفي كرده بودن و البته ايشون هنوز عروس خالم هستن.
من يكي از خاله هام خيلي حساس بود روي عروس آينده اش.
يه دختري رو بهشون معرفي كردن و دختر و پسر از هم خوششون اومد .
تقريبا يكسال با هم آشنا بودن و رفت و آمد ميكردن و خانواده به ظاهر خوب و منطقي و دختره يه خواهر كوچيكتر از خودش داشت.
بعد از عقد فهميديم دختره پنج تا خواهر بزرگتر از خودش هم داره
🫂
😘
عینک شیک گروناتون رو بهم نشون بدین
میم جون دیروز من هر کاری کردم بخیه مریض رو ندیدم ،یه چیز تاری میدیم .شانس آوردم پرستار زیبای جوانی کنار دستم بود.
من خیلی از سالهای عمرم رو عینک زدم ،تا جایی که یادم میاد مشکلی هم با عینک زدن نداشتم ،بعدش چشمام رو عمل کردم و زندگی قشنگ و شفاف بود تا همین سال پیش که کم کم دوباره احساس کردم خوب نمیبینم.
اما همچنان در برابر عینک زدن مقاوت میکنم.
و از اینکه قراره دوباره عینک بزنم خیلی ناراحتم.
منم با هر ريجكتي خيلي غصه ميخورم و انگار دنيا تموم شده رفتار ميكنم