مزمن؟ این یکی از بیسوادی بود:))))
مزمن؟ این یکی از بیسوادی بود:))))
تو شغل آخرم هر هفته از قیمت اتیلن باخبر میشدم. خیلی دوست داشتم الان بدونم اتیلن چنده😅
حالت تهوع هم که سه ماهه هست. ینی تا سر این معده خالی میشه حالت تهوع. یکسره هم که نمیشه یه جیزی بخوره انسان:\
هر روز یه درد جدید اضافه میشه و مضمن هم میمونه. یه گردن درد رو مخی گرفتم که نگو و نپرس و نمیدونم چیکار کنم اصلا.
امروز خیلی بیانرژیام و هیچ کاری نمیتونم بکنم
گفتم آقای تمیزکار شیشه ها رو تمیز کنه. دو سالی هست شبشه ها رو تمیز نکردیم درست حسابی. سری قبل طرف از این متخصص های شیشه بود، گفت دفعه بعد نذارین اینقدر طول بکشه😅 این بندهخدا پسر آرژانتینی عه، ولی مظلومه. اداهای آلمانیا رو نداره.
:****
به هرکی سه هفته قبل از اجرا بگی بیا صندلی یک بشین استرس میگیره خب:))) واقعا یه جور یه جور باید برسونم خودمو دیگه. ساز رو بگیرم دستم، تصور کنم من هم مثل بقیه جهان اولی ام و از این ساز زدن تفریحی لذت ببرم🤷♀️
دیروز به این دوستم گفتم اکه جنگ شه و مامانبابام بخاطر حمله نتونن بیان کنسرت، فکر میکنی من چقدر بتونم تمرکز کنم موقع اجرا؟! - با شوخی و خنده (هیستریک طبعا) بیچاره پشماش ریخته بود که چی بگه:)) گفتم میخواستم به بغلدستیم بگم آماده باشه جاشو عوض کنه باهام- من رئیس ویلن دوم هام آخه- ترسیدم استرس بگیره:))
آمریکا خودش رو مهد دموکراسی میدونه و تاریخ کشورشون از شورش علیه شاه انگلیس شروع شده. نمیان از پادشاهی حمایت کنن در ملا عام. پشت پرده احتمالش هست که یکی از گزینههای مطرح باشه، ولی openly نه.
آره. انگار دیروز فهمیدن حکومت ضعیف شده. فقط حرف و مناظره و بحث پشت میز، مقالات صد من یه غاز. دریغ از فعالیت و ائتلاف و لابی کردن و هزار و یک کار مفیدی که میتونستن بکنن و نکردن.
این قرار بود ریپلای بلوسکت در مورد جمهوری خواهها باشه:))
امروز بیبیسی گفت پشت درهای بسته در لندن همدیگه رو دیدن و گفتن “شروع خوبی بود” :)))) قشنگ تو یه دنیای دیگه زندگی میکنن. وقتم که هست، فراااووون. تازه بیاین شروع کنیم یهکاری کنیم
اگه بدونی چقدر زحمت کشیدم:))))
کلا خیلی کم خواب میبینم. این چند شب تب داشتم و یکسره تو خیابونای ایران داشتم از دست پلیس و اسلحههاش فرار میکردم:\
احساس میکنم دارن کمی از کامفورت زونشون میان بیرون و they are trying to be there for me. هر بار هم وقتی اینجوری یکهویی همدیگه رو دیدیم، گفتن که واو! چقدر خوب که اینقدر سریع کار کرد و تونستیم همدیگه رو ببینیم:)) توقع نداشتن ینی:)))
دوستای آلمانیم که یکهو پیام میدن که فردا یا پسفردا چیکارهای؟ بریم بیرون؟ اشک شوق تو چشمام جمع میشه:)) چند بار پرسیدن دلت برای چی بیشتر از همه تنگ میشه، قرارها و برنامههای یکهویی یکی از چیزایی بوده که گفتم. اینکه واقعا یه وقتایی فشار روانیه برام که یه دیدار دوستانهی ساده رو از ۴ هفته قبل هماهنگ کنم
بعد برداشته نوشته شنیدم جزء کسایی هستی که برای ممنوعیت شعار مرگ بر سه فاسد تو آلمان اقدام کردی:))) خواهره از بیست روز قبل از شلوغیا درگیر نوزادِ نارس به دنیا اومدهشه. بچه چند هفتهست تپلی و سر پا شده و نیاز به مراقبت ویژه نداره. بعد بیکاره بره دنبال این چیزا؟:))
خواهره از قدیم استوریشو واسه به سری دوستاش بسته بوده، الان یکیشون ریخته سرش تو دایرکت فحش و فضیحت، که چرا استوری نذاشتی و تو مزدوری و فلان:))))))
طرف دو تا زاییده تو این فاصله:)))
عه:))) اون بنده خدا رفت مرخصی زایمان همون موقعها:)) الانم مرخصی زایمان دومیه😅 من از اول امسال عضو بوردِ انجمن شدم. دیگه سوالی بود سریعتر و مطمئنتر میتونم جواب بدم
دمت خیلی گرم که کمک میکنی:] و سوالت رو میشه بگی کجا پرسیدی که پیگیری کنم؟ 😅
ببین ما یه مدرسه ساختیم یا تو پروژهی اخیرمون دستشویی یه سری مدارس سیستان بلوچستان رو بازسازی کردیم. برای این چیزا باید با آموزشپرورش کار کنی.
هر کمکی خیلی ارزشمنده. حتی اگر یه ماه خانواده باشه. همه این خانوادهها بچه مدرسهای دارن، و شرط کمک بهشون اینه که بچهشون رو بفرستن مدرسه- اوضاع اقتصادی که خراب میشه، خیلی از بچهها رو میفرستن سر کار بجای مدرسه-
۱۹۹ خانواده از ۸۰۰ خانواده تحت پوشش برای بسته ماهیانه تامین شدن🥹 هزینه هر بسته در هر ماه ۱۳ یورو عه. اگر پرداخت یک سال ماهیانه براتون مقدور نیست، میتونیم با پرداخت یکباره، هر چند ماه خانواده رو که میتونین تامین کنین. جزئیات روی وبسایت هست
rwb.charity/campaigns/ei...
خیلی وحشتناکه:\
یکی تز دوستام که ایرانه میگفت دو ماهه درآمد نداشتم، اما مردم طوری زندگیاشون از هم پاشیده، که آدم روش نمیشه حتی نگران بیپولی باشه.
ایشالا تا چهارماه دیگه آخوند رفته باشه. اما خیلیا تو همچین موقعیتی ان. قبل از ماه رمضون، خیلیا تو ایران جشن عروسی دارن. چند تا عروسی عزا شده ینی؟
دلم برای یکی از دوستام خیلی کبابه. عروسیشه چهار ماه دیگه و میگه اگر قراردادها رو نبسته بودیم کنسل میکردیم. اصلا حس و حال جشن گرفتن ندارم. از تصور اینکه حاضر شم برم آرایشگاه و جشن عروسیم باشه تو این شرایط دیوانه میشم.
یکم دقت کنی میبینی که هرکسی به اندازه وسع خودش روانی شده ..... :/