کمتر از دو هفته به سفرم مونده و خب خیلی هیجان دارم 😍
کمتر از دو هفته به سفرم مونده و خب خیلی هیجان دارم 😍
شما هم قد من از زندگی خستهاین یا فقط من اینجوریم؟
دیگه عمرا آنتیبیوتیک بخورم. اصلا حاضرم بمیرم ولی دیگه انتی بیوتیک نخورم.
همینه که هست.
تا ساعت ۹ شب کار کردم الانم باید برم درس بخونم 🥲
فقط باید فرار کرد.
بالا، پایین زندگیم توی چند هفته اخیر به قدری زیاد بوده که واقعا تاب و توان هیچ اتفاق جدیدی رو ندارم.
-چی حالت رو خوب میکنه؟
+۴۸ ساعت خواب.
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
- میتونم سیگار بکشم؟
+من مشکلی ندارم.
-شمام میخوای بکشی؟
+من سیگاری نیستم.
-مشکل خاصی دارین؟
+فقط سر درد.
هر روز داریم پوست میندازیم. فقط حواسمون نیست.
چرا تموم نمیشه. خوابم میاد.
دلم میخواد برگردم خونه 😭
You lost everything.
غم بزرگ رو به رقص زیاد تبدیل کردم.
درانک درااااانک
زندگی هیچگاه در هیاهو با ما سخن نمیگوید، او از طریق درد و ناکامی وارد میشود و بعد صبور به نظاره مینشیند تا ببیند چه زمانی سکوت میکنیم. او در سکوت، حرفهایش را میزند و به رفتنش ادامه میدهد...
امروز، روز من نبود.
ا
واقعا فک کنم باید برم.
از همهچی بدم میاد.
نمیدونم چرا گاهی اوقات همه چی برعکس اون چیزی که فک میکنی پیش میره.
غمگینم.
یه مدل خاصی از زندگیم سیر شدم. انگیزهای ندارم دیگه.
کاش همه برن threads؛ اینجا خلوت بمونه بتونیم حرفامونو بزنیم.
امروز وضعیت نتم از تمام روزای اخیر بدتر بوده.
جهت جلوگیری از دور ریختن مواد درون یخچال و اسراف، از آنچه موجود بود، غذای لذیذی پختم و راضیم. 🙆
نمیدونم چیشد و چجوری شد که یهو تغییر کر م. شدم اون آدمی که همیشه دلم میخواست باشم ولی استرس زیاد هیچوقت بهم این اجازه رو نمیداد.
این سبک از زندگی رو تقریبا یک ماهه دارم تجربه میکنم و خب خیلی باحاله.
یه چیزی این وسط درست نیست ولی نمیدونم چیه.
حالم بده.
جمله کوتاه بود و واقعی.
مادر نشدم اما زندگی کاری کرده که روزی ده بار، بارداری رو تجربه میکنم.
اینم از این.
هفته بعد یه ریلیز مهم داریم و از الان من استرس دارم.
چه وضعشه.🥴
یه جوری عضلات سمت چپ بدنم از سرمای ناشی از کولر گرفته که نفس نمیتونم بکشم از درد.
دلتنگی امان نمیدهد.
دلتنگیِ اشتباه.
دلتنگی برای کسی که نباید.