چرا نمیگی پس؟
چرا نمیگی پس؟
اومدم بلواسکای ببینم چرا روشنک نرفته سرکار.
درسته شیش ماه نبودم، ولی دلیل نمیشه بلوهام رو لایک نکنید.
امروز من دماوند و فیروزکوهم. ایران و خارج همه تعطیلن، من طفلک سرکارم.
یه قرص انداختم بالا جهت تسریع ماجرا :))) :**
چهل و پنج دیقه وقت دارم مریضی رو شکست بدم یا باهاش کنار بیام و برم بیرون مراسم آتیش بازی و روشن کردن چراغهای کریسمسی رو ببینم. نمیدونم واقن دلم خوشه یا دنبال دلخوشی ام. وضعیت الانم هم اینجوریه که درحالیکه آب دماغم سرازیره، زیر پتو ام. با ما باشید.
چشم اون طرفی ها روشن
هوا خیلی هوا ابری و من با چشمای تر دوباره بدون تو میرم سفر هستش. فقط اینکه کار از ابر گذشته و مث خر داره بارون میاد و منم چشمام تر نیست و سفر هم نمیرم.
فیلم
چون اینجا کمتر من رو میشناسین و اگه آبروم بره هم عوکیه، اینجا میگم. حدودن چهار پنج روزه که بخاطر هوس غذا واقعن گریه میکنم. چند روز پیش عکس کتلت دیدم و اشک ریختم براش، بعدش نمیدونم چی دیدم. الانم زرشک پلو با مرغ دیدم. واقن دلم یه غلام حلقه به گوش میخواد که هر چی میخوام برام درست کنه.
هرچی میخورم باز از گشنگی دارم میمیرم. دو بشقاب ناهار خوردم ولی انگار یه هفتهس هیچی نخوردم.
چند روزه خیلی همش بدو بدو ام. زندگی آروم و آهسته مگه چشه؟
مغزم چیز پیچ شده. میخواد فرو بپاشه. امروز رو سخت ترین روز کاریم معرفی میکنم و یکی دو روز از عمرم رو میدم که الان سه ساعت بعد باشه.
آاز آزادی فقط یه اسم مونده. یه برج هم مونده البته که احتمالن نابود بشه اون برج تا چند سال دیگه.
متاسفانه دیگه ساعت ناهار و استراحت مون رو خودشون تعیین میکنن و امروز تشخیص دادن ساعت دوازده و ربع گشنه م بشه و ناهار بخورم. آخه کی ساعت دوازده ظهر ناهار میخوره؟؟ چرا آزادی مون رو ازمون گرفتن پس؟ اه.
اگه تو هم عکس همه رو بذاری که از واتسپ تو چک کنم قبوله :)))
خسته ام، نه ناراحت :))) برای خستگی هنوز چیزی نگفتن؟
روشنک که درست میگه و در خوب بودنم اصن شکی نیست 😌
آره دارم فعالیت میکنم. زندگی مجردی در غربت و یک میلیون کار، نمیذاره بیشتر بیام :((
اینستاگرام هم هست :)))
میخوام باشم، یادم میره :)) خیلی زیاد شدن شبکه ها دیگه
تورو خدا بذار یه کم رنگین و سنگین باشم :))
ایشالا دریاش در هفتاد سالگیم درست نشه 🤲
بخاطر روشنک که معرفیم کرد، شیفت کله سحرم رو که در واقع میشه بیداریِ بین دو خواب رو گذاشتم برای آسمان آبی که شاید اینجوری قطره قطره عادت کنم.
روشنک امیدوارم قول بدم منشن ها رو جواب بدم که سربلندت کنم، هرچند با این میزان خسته بودن ذاتیم، احتمالش کمه :/
آره جون خودتون 😒
یه بلو زدم، هیچ لایکی نخورد. میدونستم اینجا جای من نیست.
اانقدر کلافه ام که ساعت پنج صبح شده و خوابم نمیبره که بعد از شیش ماه اومدم اینجا. بعید میدونم از این شب، صبح جالبی دربیاد ولی صبح بخیر هموطن.
من هر شب خواب گیلمور گرلز میبینم :)))
Eu também.
Porque?