مرسی عزیزم❤️
مرسی عزیزم❤️
نمیدونم چرا اینجا راحت ترم حرفای سختو بزنم. یک تشخیص پزشکی داده شده در موردم که اگر درست باشه کل زندگیم درگیر خواهم بود. تو این هیری ویری که پام جراحی میخواد، دنبال کارم، حال روحیم بهم ریخته است و هورمونام بهم ریخته است. نمیتونم بگم چقدر نمیکشم.
استرس داشت بیچارم میکرد، زنگ زدم مامان بابام شاید باهاشون حرف بزنم یکم آروم شم. یک سری مشکلاتم اونجا سرم خراب شد و پنیک اتک!
راستشو بگم الان به جایی از زندگی رسیدم که دلم شریک زندگی میخواد. منظورم شوهر نیستا، پارتنر واقعی. که اون پشت من باشه و من پشت اون باشم و زندگی رو برای هم راحت تر و قشنگ تر کنیم. باهم تلاش کنیم و باهم لذت ببریم و باهم رشد کنیم.
امروز به خاطر اتفاقی مجبور شدم چند ساعت به حرف یکی گوش بدم تا به کمک پلیس از اون شرایط خارج شدم. خوب خوبم. اما روحی خیلی بهم ریختم. حس میکنم تروماهای این چند وقت خیلی بیشتر از ظرفیت روحیم بوده.
بهترم مرسی. گذشت
امروز روز خیلی بدی بود. خیلی سعی کردم جلوشو بگیرم ولی آخرم پنیک اتک گرفتم.
اوا زبون تو که از من دراز تره احسان جون :))
قالی کرمون
نهههههه، پشماااام
چه قشنگی :)
حالا الان چیکار کنیم؟ اونجا ننویسیم اینجا بنویسیم؟ اونجا بنویسیم اینجا کپی کنیم؟ اونجا بنویسیم اینجا یک چیز دیگه بنویسیم؟ اونجا بنویسیم اینجا فعلا ننویسیم؟