اولین سفارش
امروز ده صبح تحویل داده شد.
خوشحالم🥲
سیزده آبان هزار و چهارصد و چهار
اولین سفارش
امروز ده صبح تحویل داده شد.
خوشحالم🥲
سیزده آبان هزار و چهارصد و چهار
بالاخره یک کاری خوب پیش رفت
بیست مهر هزار و چهارصد و چهار
من از پایان میترسیدم و آغاز کردم!
بستنی بخور
بیست و هشتم مرداد هزار و چهارصد و چهار شد
دردی که میکشم
در هیچ کلمه ای نمیگنجه.
کاش به هیچ انسانی امید و بال پرواز ندید و بعد توی قفس حبسش نکنید.
چون هر ثانیه مردن رو آرزو میکنه ولی نمیمیره!
در سخت ترین لحظه ی زنذگی ام هستم. تنها.
چهاردهم خرداد سال هزار و چهارصد و چهار
فقط نوشتم که این شب تلخ را فراموش نکنم.
ناامیدی پس از روزهای شیرین امیدواری
رو به چی تشبیه کنم که عمق دردش رو حس کنید؟
نمیدونم...
فقط میگم خیلی سخته...سخت
نوروز مبارک💚
به امید داشتن روزهای خوب و شاد
برای من و همه!
هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم...
از یک کابوس واقعی برگشتم
از یک ترس بی نهایت
امروز دلم میخواد معجزه ببینم
یک نشونه
یک دریچه ی نور
احتیاج دارم ببینم خدا به شکلی که در کودکی توی ذهنم بود، منو می بینه و مراقب منه.
باید توی این مملکت چهل ساله شده باشی تا بفهمی چرا هایده موقع ضبط این موزیک ویدیو اشک میریخت؛
ناز این بلای اون حسرت دل عذاب عالم
هر چی باید همه تکتک بکشن ما کشیدیم که
زندگی میگن برای زندههاست اما خدایا
بسکه ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که
دل میگه باز فردارو از نو بساز
ای دل غافل دبگه از ما گذشت
یه وقت هایی زندگی یه جوری پیش میره که انگار مامانم هیچ دعایی برام نکرده ...
😂😂👍
منم💔
چرا من میتونم احساس غیر واقعی آدم ها رو تشخیص بدم اخه.. اه😣
درباره ی غصه ها که حرف میزنی بی معنی میشن
زهرشون کم میشه
گاهی حتی خنده دار میشن
البته اگه به آدم درستش بگی.
کاش فردا صبح چشمامو باز کنم ببینم که اینها همه اش یک خواب بود.
خواب بعد از ظهر کنار بخاری که مامان
پتو انداخته روم و من خیس عرق شدم و باید پاشم ادامه ی روزنامه دیواری رو برای دهه فجر درست کنم...
چقدر دلم میخواد امشب بین دوستام بودم و تا اخر شب فقط چرند میگفتیم
ملاقات با یک آدم پر حرف
منتظر جواب پیامی موندن که جوابش میتونست خوشحال کننده باشه، ولی جوابی دریافت نشد
بودن توی ازدحام مترو و عطسه و سرفه.
شرکت در یک تولد که تنها چیزی که نداشت رقص و جشن و شادی بود
و تکرار عصبانیت و غمگین شدن!
چه روز سختی😣
الان اون به وضعیت شما حسرت میخوره 🤓
روزم با عصبانیت شروع کردم
با حرص صبحانه خوردم
و نفرت به اطراف خیره شدم
تا شب خدا به خیر کنه😉
امروز شکلات و شیرینی زیادی خوردم و عذاب وجدان دارم.
این روزها که نمیتونم ورزش و پیاده روی کنم، باید جلوی هوس خوردن رو میگرفتم.😐
دلم میخواد سی ساله باشم با پنجاه و چهار کیلو وزن😣
درست میگن. یه کم به خودمون شک کنیم بد نیست
شنبه ای که با پیامک واریزی شروع نشه
همون بهتر که صبح نشه!
یک بار هم باید به جای حمله کردن به دیگران و حاضر جوابی، روی کارهایی که نباید انجام میدادیم، دقت کنیم.
شاید اگه بقیه در مورد ما نظر بیخود و چرت و پرت دارند، نتیجهی رفتار ماست!
امروز برای مسافرت کنسل شده، عصبی شدم.
دنبال کسی بودم که عصبانیتم را سرش خالی کنم. کسی نبود دق کردم!
اینقدر کار دارم که نگو
باید خودمو پیدا کنم ببینم چی میخوام چی نمیخوام
برم برام خرید کنم
بعد تدارک شام واسم ببینم و همه رو دعوت کنم بیان پیشم و همه با هم واسم دعاهای خوب کنیم و ...
کلی کار دارم!
صبح جمعه با صدای دزدگیر یک پراید که یک ساعت بی وقفه نواخت، بیدار شدم.
وقتی یادم میاد که چقدر خوشحال و چقدر مغرور شده بودم و چقدر به آینده امیدوار
اشکم در میاد.
چطور ورق همه چی برگشت؟
چطور سقوط کردم؟
چطور به این شب ها رسیدم؟
نمیدونم..
و دیگه هم دونستنش دردی ازم دوا نمیکنه.
دی ماه هزار و چهارصد و سه