کاش ایرانی نبودیم، تو قبایل آمازون آدم میخوردیم
کاش ایرانی نبودیم، تو قبایل آمازون آدم میخوردیم
شور و شوق زندگی رو از آدم میگیرن، بعد میگن بخند چته. ریدم دهنتون
بدتر از نبودن، بودن نصفه و نیمهست …
امروز یه سری ویدیو دیدم، حالم مثل حال اون روزها بد شد. فهمیدم بعضی روزها نباید دیگه برام تکرار بشه هیچوقت.
یه ذره خوشحالی رو دوست دارم
هرکاری کردم که دیگه دست به این میوه شیرین نزنم، ولی نشد نشد نشد
بهترین انتخابم، خدا بود، برای اون زندگی کردم
حیف این آهنگ نشود فاش کسی که پرواز همای خونده
پاسخم ده به نگاهی که زبان من و توست
انقدر بهم ریختم فکر میکنم خوب نمیشم هیچوقت. کاش کسی هیچ جا رو دروغ زندگی نکنه، نابود میشه دیگه اعتماد نمیکنه
همینکه هرروز صدای بابا رو میشنوم از زندگی راضیام
همه چی رو بستم، امیدوارم اینجا کسی نخونه. روزهای عجیبی بود، هنوز عبور نکردم ولی عبور باید کرد صدای باد می آید ….
بهش گفتم چرا من کم فیلم گرفتم ازت؟ فقط دوتا ویدیو دارم. انقدر نگاه کردم، الان میتونم “تو” باشم، حفظ شدم همه حرکات صورتت رو، وقتی میخندی وقتی عینکت رو میزنی، وقتی چاییت رو فوت میکنی، وقتی میبینی دورت شلوغه و ذوق میکنی، وقتی چشمای معصومت به دوربین خیره میشه و میگی بسه دیگه…
پیر نشو، پیر نشو
ماشینم رو بردم تعمیرگاه، میخواستم روح و روان خودم هم یه جا بذارم، بگم اینو درستش کنید، خیلی اذیتش کردم باید بهش برسم مثل بچهای که پاره تنم بوده ولی حواسم بهش نبوده
آخرین سنگر سکوته
آرامش یعنی بدونی کجا ایستادی، بدون حدس و گمان
تو بگو ماه کجاست
تو مرا خانه ببر
دل من نابیناست.
تو بگو آه چه طعمی دارد؟
پردهپرده آن قدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را
خویشِ خویشِ من مرا و هرچه منها بود سوخت
کُشتم آن خویش وُ زِ خاکش پروریدم خویش را
هرجا میرم یکی هست میشناسه نمیشه نوشت. دلم میخواد گم بشم
مامانم پیام داده بود، فرشتهی من، نور زندگیمی …
زنده شدم، از دور بوسیدمش، بغلش کردم و صبحم رنگی شد
مثلاً پریود نبود یا همش یه روز بود چی میشد. زمینگیر و علیل و داغون میشیم که خلقت باریتعالی اوف نشه. خدایا کار خیلی بدی کردی ما پریود میشیم
فرار کن زن
امیدوارم شب مهربان باشد
ذوق آدمها رو کور نکنید مرسی
۲ روزه دنبال لوازم تحریری هستم، فقط تا کلاس پنجم جنس دارن! بیشورا
همیشه میگم خدایا نیار روزی رو که من درک و همدلیم با آدمها رو از دست بدم، کمک کن انسان باشم و بمونم و نذار درک نشم و همدلی نگیرم …
از این وضعیت استرس و اضطراب جنگ تو ایران داغونم
غمگینه 🙁
رانندههای پرشیا میفتن تو جاده، ارث باباشون رو از بقیه ماشینها میخوان
کاش این “دلگیر” عرفان طهماسبی رو نشنیده بودم