اوه 😥
اوه 😥
نفتالین جواب نمیده؟
با رب با رب :))
خواب دیدم در زدن رفتم دم در دیدم یه بابایی یه قابلمه غذا داد دستم، توش حزبالله بود (نپرسین یعنی چی خودمم نمیدونم. فقط میدونم حزبالله بود). بردم ریختم تو سطل آشغال گفتم نمیخوام خودمون ماکارونی داریم.
عجایب.
چون حباب بسته، در نهایت یه حباب بستهس. فرقی نداره به بزرگی توییتر باشه یا کوچکی بلوسکای. جخ هوا تو حباب کوچیکتر زودتر بو میگیره.
این روزا بو گند توییتر قد همیشهش خفه کنندهس، اینجا هم فقط یه عود روشن کردن کنارش. از ادای اون به اطوار این نمیشه گریخت.
این وسط مسطا هم یه عده هستن بدون اینکه لازم بدونن دادار دودور راه بندازن سرشون به کار خودشون و نگاهشون به هدفشونه، هرجا لازم بدونن هستن و هرکار لازم بدونن میکنن و هیشکیم خبردار نمیشه. نه بحث الکی میکنن، نه تو دام امید و ناامیدی کاذب میفتن. درود ویژه به اونا.
یه وقتایی توییتر برام غریبهاس، یه وقتایی اینجا غریبیم میشه. مثل پاندول در نوسانم. این روزا نه توییتر برام آشناس نه اینجا. جفت این محیطها به یه اندازه واسم ناآشنان.
🤣🤣😍
به خدا روزی سیصد بار نفرین میکنم به این اردوغان که تو مملکتش انقد این علف بیصاحاب گرونه. ترک کردیم انقد که گرون بود.
من یه سری نظراتی دارم که هم به نظرم بدیهیه هم ممکنه نباشه در ادامه مینویسم. به نظر من اتفاق اخیر و کشته شدن این تعداد آدم بیسلاح هولناکه این وسط ایرانی خارج و حتی داخل یه تعدادی لیدر باسواد آگاه به مسائل دیپلماتیک جهان و روشن و کمی با وجدان وجود نداره که بتونه اتفاقات ایران رو جوری پرزنت کنه که/
لطفن دهنتو طلا بگیرم.
عاقبت فرار از اجوکیشن
من لیترالی بابام تو آیسییو با حال وخیم افتاده بود، رفته بودم عروسی دوستامون. 🥲 یادم نمیره اون شبو.
:))))))))))
خیلی خوبه. من همش فک میکنم اگه از من بپرسه چی میگم. حالا نه که آدم معروفیم تو نیویورک، باس از قبل آماده باشم.
الهی بمیرم :)))))))))))
کو؟
ببین یه چیزی هم هست ها. با آمپول لاغر که میکنی (که خیلیم خوبه و من اگه پولشو داشتم حتمن میکردم) کنارش باید باشگاه عرقریزون هم بری که عضله از دس ندی. یعنی ممکنه طرف منظورش این نباشه که با ورزش لاغر کرده. ولی اگه همچی ادعایی میکنه، باس زد تو دهنش.
(به خدا قصد منسپلین نداشتما😬)
نه بابا ویش لیست اینجوری نیس که همهشونو بخری. اینو واسه هرکی میخواد بهش هدیه بده میفرسته، اونا انتخاب میکنن از اون تو یکی میخرن.
موافقم. البرز قبل از آیداس. لام قبل میمه. 🥸☝️
هر بار این ایرپاد جدیده رو میذارم تو گوشم یه دور به خودم میگم آخه مگه من کیام که همچین چیزی داشته باشم؟ 🥹 تفاوت کیفیت صدایی که میشنوم با چیزی که قبلن میشنیدم اصلن در وصف نمیگنجه. 🥲
تاریخ ارتدکس روسی رو بررسی کردم و توش یه قصهی جالب پیدا کردم از یه کلیسایی که ساختهشده، تبدیل به استخر شده و امروز دوباره مظهر دین در روسیه است. ممنون میشم ویدیو رو ببینید دوستان
youtu.be/IcTMKPmrbs4
آخ آخ منم همین جور شدم و انقد ناراحتم بابتش که حد نداره. بد خط شدم. یغور و نخراشیده شده خطم.
نه بابا دو ماهه دارم درس میدم بهشون.
ما اون سن بودیم نمیشد خفهمون کرد انقد فک میزدیم با هم سر کلاس. واقعن ورورمون تمومی نداشت. جواب یه سؤالیو نمیدونستیم محال بود تقلب نکنیم. حتمن از دست بغلی نگاه میکردیم. مسخره بودیم لوده و دلقک بودیم. اینا چرا نیستن؟ چشونه؟
میرم سر کلاس سلام میکنم، بلند و خندون سلام میکنم ولی اینا هیچ واکنشی ندارن. نه از سر بیادبی ها. اتفاقن باادبن. دوستم دارن. وقتی میفتم تو مخشون، یه وقتایی انگار از تو خودشون درمیان. ولی باز عین کشی که ول کنی برمیگرده سر جا اولش، برمیگردن به همون حالت نیمه هشیاری که دارن. انگار هیپنوتیزم شده باشن.
چهار تا ۴۰ دقیقه سر کلاسن با برکهای ده دقیقهای، حتی یک بار از کلاس بیرون نمیرن! وقتی میگم برک، بلافاصله گوشیاشونو درمیارن بعد ده دقیقه هم میگم بذارین کنار، میذارن کنار. حتی از رو دست هم تقلب نمیکنن. یه جوریه که نمیدونم چطور توصیف کنم، ولی خیلی حالت غریبی دارن.
آقا من یه چیز عجیب و یه کم حتی ترسناکیو متوجه شدم، اونم اینه که شاگردای چهارده پونزده سالهی من با همدیگه حرف نمیزنن. سر کلاس با هم حرف نمیزنن. پچپچ نمیکنن. هرهر نمیکنن. به همدیگه حتی نگاه نمیکنن. به خدا نمیدونم چطور توضیح بدم. چشماشون اکثر وقتا خالیه.
سر پیری دانشگاه رفتن یه طرف، این که دو ساعت رفت و دو ساعت برگشتنم طول میکشه یه طرف. بیشتر مسیرم تو اتوبوس و مترو وایسادهام. فعلن کمرم جواب کرده هنوز هیچی نگذشته از ترم. تا آخر ترم با برانکارد میبرن میارنم.