سالگرد ورودمون به خاك كاناداست. شد ٢٢ سال
سالگرد ورودمون به خاك كاناداست. شد ٢٢ سال
ديروز فهميدم اين منطقه ى جديد خونه ى تعدادى از سفيرهاست. ميگم چه منطقه ى خوشكليه. پس كه اينطور
واقعا. در عوض محله ى پولدارنشينه🤪
پرنده هاى محله ى جديد به شدت اسهال دارن
امشب اين بچه بعد يه هفته پيش من ميخوابه و براى اولين بار حس ميكنم حالم بهتره. حتى خوابم مياد! يعنى واقعا چقدررر تاثير داره
هنوز درگيرم ولى امشب كمى تا قسمتى ابرى بهترم. آمار گرفتم، ميگن حدود دو ماه طول ميكشه ريكاورى از چنين موردى 😅 ولى خب مهم اينه كه تموم ميشه♥️
آره جدى جدى نيستم ديگه 😅
🫳
هستم*
پاى سگ وسطه. منتظر آماده شدن يه مدرك در مورد سگم هستن كه نتونن سگ رو ازم محروم كنن طبق تهديدهاشون. بعدش ديگه غريبه و آشنا نميشناسم كوچكترين كرمى بريزن سگ رو هم برميدارم مى برم و كار اونا هم تمومه
خدا شاهده من میخوام civil باشم و کاری بهشون نداشته باشم ولی این زن و پسرش واقعا دو تا بیمار روانی پررو و وقیح هستن یعنی حالا انقد کرم میریزن که من از لجشون واقعا برم شکایت کنم و هم اونارو به خاک سیاه بشونم هم خودمو
امسال تعداد eventهای Canada Day توی اتاوا انقدر زیاد و overwhelming است که من از بس نمیدونم کدوم رو برم و کِی کجا باشم که احتمالا هیچکدوم رو نرم
روانم به شدت بهم ريخته. بدون قرص خواب نميتونم بخوابم. حتى با قرص خواب هم چند ساعت بيشتر نميتونم.
نمیدونم چرا چندین روزه گلهای توی اینستا دارن فالوم میکنن. متوجه نمیشم چی داره شیر میشه و این آدما از کجا دارن میان. عجیبه…
توی توییتر آدم عادت میکنه هر کسشری از ذهنش میگذره رو بنویسه. از اون منجلاب سمی که فاصله میگیری میبینی زیاد حرفی هم با دنیا نداری. کی میفهمه تو چی داری میگی آخه….
من ترک کردم 🥹
توى اين خونه يه كودك اوتيستيك هست كه موقعيتش توى طيف طوريه كه اگه ماه ها پيش بهم نمى گفتن اوتيستيكه هرگز در اين مدت نمى فهميدم. ولى الان كه دو سه روزه مداوم مى بينمش متوجه شدم تفاوتهاش رو. خيلى ريزه ولى همونها هم بچه هم خودش اذيته هم مامانش
تو این خونه یه گربه هست. معاشرت با سگ رو بلدم ولی گربه نه. منظورش چیه که هی خودشو میماله بهت؟🤔
♥️♥️♥️♥️
سرم درد میکنه و قلبم غمگینه. هیچی نشده دلم برای abuser هام تنگ شده اما اونها مُردن. قبر هم نداریم. توی دریا غرق شدن. توی هواپیما سقوط کردن. نداریم
كم كم اوكى ميشم. مرسى عزيزم حتما♥️
نه حله. مرگه ديگه واسه همه پيش مياد. منم كم كم اوكى ميشم
مرسى♥️
هفته خيليه. در طى چند ساعت همه چى تغيير كرد.
Domestic assault, police, moving out, Ellie being held hostage, possible pressing of charges by me, etc.
منظور اينكه خانوادم برام مُردن. من فيزيكي و منتالى خوب نيستم ولى رو به بهبودم.
Domestic assault
منظور اينكه خانوادم برام مُردن. من فيزيكي و منتالى خوب نيستم ولى رو به بهبودم
فيزيكى و منتالى نه ولى بهتر دارم ميشم هر روز 😘
٢١ جون خانوادم تصادف كردن و مُردن. خدايشان بيامرزد. دو نفر الان شبيه اونا هستن كه من رو اذيت مى كنن. من هم سعى مى كنم توجه نكنم. چون اگه بکشونمشون دادگاه آینده شون به گا میره. ولی هی تحریکم میکنن که به گا بدمشون اگه راست میگم.
در ضمن، كليد جاى جديد رو تحويل گرفتم. اتاقه. عالى نيست ولى الان عاليه.
چقد اون لحظه که بیخیال احترام و حالا ولش کن چیزی نگو میشی و به کسی که لایقشه هرچی که لایقشه رو میگی شیرین و دلچسبه😌 صبح عن شده بودم و بعد از اینکه خط قرمزم رد شد، به این نقطه رسیدم و سپس زیبا شدم و اکنون زیبایم 😌
با عبارت کودک درون اصلا حال نمیکنم فلذا کوچکترین ارتباطی با این کانسپت رواندرمانی نمیتونم برقرار کنم چه در جلسات درمان چه در درسهام. فلذا اون روز لفظ «کودک درون» رو با «اِلیِ درون» عوض کردم و تازه میتونم حدس بزنم اینا دارن در مورد چی حرف میزنن
الی:
نه بابا نريختم ولى خب بخاطر اينكه گناه داره😂😂😂