توییتر شما هم به چخ رفته؟
توییتر شما هم به چخ رفته؟
دیروز دو دقیقه کت رو درآوردم یه سیگار بکشم، سایبریهای سطلی-سپاهی هوا برشون داشت. لذا برگشتم توییتر که بفهمن کت تن کیه :))))
۵.۴. پایان دادن به رفتارهای باندی و حذف منتقدان
• اگر اپوزیسیون قصد متحد شدن دارد، باید بهجای حذف منتقدان، به دنبال جذب نیروهای بیشتر و گفتمان دموکراتیک باشد.
وگرنه، هر جنبش اعتراضی آینده نیز با همان مشکلات قبلی روبهرو خواهد شد و جمهوری اسلامی بار دیگر، فرصت خواهد یافت که بقای خود را تضمین کند.
۵.۳. ایجاد یک اپوزیسیون دموکراتیک و پاسخگو
• اپوزیسیونی که نتواند انتقاد را تحمل کند و فقط به فحاشی علیه منتقدان متوسل شود، هرگز موفق نخواهد شد.
۵.۲. تمرکز بر برنامههای عملی، نه شعارهای بیاثر
• “انتظار برای ریزش سپاه” استراتژی مؤثری نیست و باید بر سازماندهی اعتراضات، هماهنگی اعتصابات، فشار و حمایت بینالمللی واقعی تمرکز کرد.
۵.۱. شفافسازی در مورد افراد حاضر در حلقههای اپوزیسیون
• چه کسانی در تیمهای مختلف قرار دارند و پیشینهی آنها چیست؟
• آیا این افراد در گذشته ارتباطی با جمهوری اسلامی داشتهاند و اگر آری روند پیوستن آنها به اپوزوسیون باید شفاف و مشخص باشد. صرف تکرار یک شعار نشانگر جدایی افراد از رژیم جمهوری اسلامی نیست.
• حلقه اطرافیان رضا پهلوی، بهجای پاسخگویی و ارائه راهکار، به تخریب، فحاشی، و حملات گروهی علیه منتقدان پرداخت.
۵. راهحل: حذف نفوذیها و بازسازی اپوزیسیون
اگر مخالفان جمهوری اسلامی از هر گروهی قصد دارند بار دیگر به نیرویی مؤثر بدل شوند، باید اقداماتی اساسی انجام صورت پذیرد:
• او نهتنها خود را بیاعتبار کرد، بلکه موجب یأس و سرخوردگی بسیاری از مخالفان رژیم شد.
• استراتژی “انتظار برای ریزش سپاه” بهعنوان یک برنامه بیاثر، هیچ نتیجهای نداشت و فقط باعث اتلاف وقت شد.
• جمهوری اسلامی که در وضعیت بحرانی قرار داشت، بار دیگر به رسمیت شناخته شد و به مذاکرات بینالمللی بازگشت.
۴. چگونه اپوزیسیون قربانی نفوذیها شد؟
با نگاهی به عملکرد دو سال اخیر رضا پهلوی و اطرافیانش، میتوان به این نتیجه رسید که:
• او فرصتی طلایی که میتوانست به اپوزیسیون رسمیت ببخشد را به دلیل توهمات خود و اطرافیانش از دست داد.
اگر جمهوری اسلامی هر منتقدی را “عامل دشمن” و “ضدانقلاب” معرفی میکند، تیم رضا پهلوی نیز هر منتقدی را عامل جمهوری اسلامی، چپ یا مجاهد خطاب میکند. این برخوردها باعث شده است که بسیاری از فعالان سیاسی که میتوانستند نقش مثبتی در اپوزیسیون ایفا کنند، کنار زده شوند.
هر زمان که یک فعال سیاسی، روزنامهنگار، یا تحلیلگر سؤالی درباره برنامههای رضا پهلوی مطرح کرده است، بهجای پاسخ منطقی، با موجی از فحاشی، تخریب، و اتهامزنی مواجه شده است. این نوع رفتار، دقیقاً مشابه تاکتیکهای جمهوری اسلامی در مقابله با مخالفانش است.
۳. تخریب منتقدان بهجای پاسخگویی و اتحاد
یکی از مهمترین نشانههای نفوذی بودن حلقه نزدیکان رضا پهلوی، شدت حملات هماهنگ و گروهی آنها علیه هر کسی است که خواهان شفافیت یا ارائه راهکار عملی بوده است.
با این وجود، رضا پهلوی و حلقه مشاورانش هیچ برنامهی عملی برای سرنگونی جمهوری اسلامی نداشته و ندارند و تمام امید خود را به “شکاف در سپاه” دوختاند. این استراتژی غیرواقعبینانه، دقیقاً به نفع جمهوری اسلامی تمام شد و باعث شد که هیچ اقدام جدی علیه رژیم سازماندهی نشود
و هزاران معترض را در خیابانها سرکوب، شکنجه، و اعدام کرده است.
این بازوی سرکوب رژیم، نهتنها در داخل ایران، بلکه در سراسر جهان به فعالیتهای تروریستی مشغول است و اعضای آن از این فعالیتها آگاه هستند و اگر قصد ریزش داشتند، تابهحال به سیل آزادیخواهان و مخالفان دیکتاتوری پیوسته بودند.
۲. جایگزینی “عمل” با “توهم ریزش سپاه”
یکی از بزرگترین اشتباهات (یا شاید تاکتیکهای عمدی) تیم رضا پهلوی، تکیه بر این توهم بود که اگر صبر کنند، سپاه پاسداران دچار ریزش شده و نظام سقوط خواهد کرد.
این در حالی است که سپاه پاسداران، همان نهادی است که طی ۴۶ سال گذشته، نظام جمهوری اسلامی را حفظ کرده
در نتیجه، نهتنها او بخش زیادی از اعتبارش را از دست داد، بلکه میلیونها ایرانی که به اپوزیسیونی قوی و واقعی امید داشتند، سرخورده و ناامید شدند. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی که در یکی از بحرانیترین دورههای خود قرار داشت، توانست مجدداً به مذاکرات و تعاملات بینالمللی بازگردد.
در عوض، حلقه اطرافیانش، او را در توهمی قرار دادند که منجر به موارد زیر شد
• عدم ارائه یک راهکار عملی و ملموس برای سرنگونی رژیم
• ایجاد تفرقه میان گروههای مخالف جمهوری اسلامی
• عدم پاسخگویی به سؤالات و تخریب شدید منتقدان
• اتلاف فرصتهایی که میتوانست منجر به فشار بینالمللی واقعی بر جمهوری اسلامی شود
۱. چگونه اطرافیان مشکوک، پهلوی را به یک مهره سوخته تبدیل کردند؟
در سالهای اخیر، رضا پهلوی بیش از هر زمان دیگری فرصت داشت که به یک رهبر مؤثر برای اپوزیسیون تبدیل شود. او میتوانست با تمرکز بر اتحاد، سازماندهی عملی، و ایجاد یک بدنه اجرایی واقعی، جمهوری اسلامی را به چالش بکشد.
با این حال، به دلیل نفوذ و تأثیرگذاری افراد مشکوک در حلقه نزدیک او، نهتنها این فرصت طلایی از دست رفت، بلکه اپوزیسیون درگیر تفرقه، ناامیدی، و ضعف شد. این وضعیت، دقیقاً همان چیزی بود که جمهوری اسلامی نیاز داشت تا بار دیگر به رسمیت شناخته شود و به مذاکرات بینالمللی بازگردد.
نفوذیهای جمهوری اسلامی در اطراف رضا پهلوی: تباه کردن فرصت تاریخی اپوزیسیون
دو سال پیش، رضا پهلوی در موقعیتی بیسابقه قرار داشت. محبوبیت او در میان مخالفان جمهوری اسلامی در اوج بود، و اگر بهدرستی عمل میکرد، میتوانست به چهرهای محوری در سازماندهی یک اپوزیسیون جامع تبدیل شود.
من خواب بودم شازده با دعوتنامه نزد تو دهن آلمانیا؟
شازده خالی بسته که دعوتش کردن کنفرانس مونیخ، حالا که گندش دراومده سگاش رو روونه کرده.
چشم چشم :))
اونور سطلیا گلهای ریپورتم کردن ساسپند شدم. ایشالا برمیگردم به زودی بیرودرواسی از خجالتشون درمیام :)
یه کانال زدن اسمشم گذاشتن «مطالبات سهمیهداران». این همه وقاحت از کجا آوردن اینا.
ایلان زیرش زایید؟
:))))))))))
به به