کراش نصف توییتر اینجا فقط عرق سگی میده…ایح ایح ایح
کراش نصف توییتر اینجا فقط عرق سگی میده…ایح ایح ایح
اینجا فقط عرق سگی :))
خبلا😒
دوستام رو پیچوندم که بمونم خونه زیر پتو و غصه بخورم چرا تنهام و زندگی سخته. خدایا شفا که نمیدی، پول بده🤲🏻
روزایی که مربیم تنهایی میره سد شنا، احساس خنجر از پشت و خیانت دارم. خب منم ببر مرد مومن یه گوشه شنا میکنم دیگه؛ این هفته دوبار رفته🥹
این بامبل هم مثل پوکرآنلاینه؛ همون بازیه ولی کیف سرمیز رو نداره، ریتم آدم رو تو بازی واقعی از بین میبره، بعد هم که یهو قطع میشه سرمیز تنها میمونی. فایده نداره دوستان.
خدایا شکرت یکی همنظرم بود :))
فردا میخوام برم سد شنا کنم…لالالای
همزمان پنیک هم کردم…لالالای
دقيقا :)))
از دو اومدم و هايپر بودم، زنگ زدم نگار و مامان بيان اينجا. الان دوش گرفتم و افتادم، به گه خوردن افتادم، خوابم مياد :))
آخرین غر امشب رو هم بزنم: مردهایی که این مدت دیت کردم، واقعا غمگین و ناامیدم کردن. لوزرهای پرتوقع با باگهای شخصیتی بسیار زیاد و عدم تمایل برای حل بحرانهایی که همه ما دهه شصتیها دچارشیم. واقعا نسل ما درب و داغونه. نسبتا خوبها هم انگار چیده شدن، ته بار له و لورده مونده واسه ما. آه. منم گلم البته😌
کلا خواب و چرخهش خیلی عجیبه، واقعا مهمه و من غافل بودم سالها
ببین به دوقلو دادم دستش گفتم پا قورباغه بزن، امشب از کتف درد خوابش نمیبره :))
خب بیا، کدوم مدرک رو؟
هرچی شاگردهای خودم آدم حسابی و منضبطن، شاگردهایی که استخر میده بیشعور و از دماغ فیل افتاده. دختره تمام جلساتش رو دیر میاد، امروز هم خبر نداده ساعت یه ربع به سه اومده استخر. انقد لجیام که حد نداره. دهنش رو هم با تمرینا سرویس کردم، ولی بازم لجیم.
صبح پنج کیلومتر تمرین ترکیبی شنا دارم، برنامهم این بود هفت برم تا نه که شاگردها میان تمومش کنم. حالا رییس استخر تصمیم گرفته با دوستش بره تفریح.منم مجبور ساعت یک، له و خسته، وسط مشتریها شنا کنم. نکنم هم این مربی اعصاب نداره، چک و لگدیم میکنه.اه.
امروز به موری میگم بلواسکای داری، میگه آره بذار اددت کنم. چک کردیم، دیدیم همدیگه رو فالو داریم، الانم یادم افتاد کلی مسخرهبازی هم درآوردیم. و چون من کم میام اینجا، یادمون رفته. دیگه زیاد میام، قول🤞🏻
از این مربی تازه خوشم میاد، میره کارهای خفن میکنه، تو استروا هم هیچ شوافی نداره. کیف میکنم حقیقتا.
منم نداشتم
😁🤣❤️
طاقت نیاوردم، لگد رو زدم :))
این جاجوهای توییتر اومدن گیر دادن چرا نوشتی «رثا»، «رثا» واسه مردهس. حالا دوس دارم برم به دونهدونهشون بگم چون واقعا اون چسناله مرثیهسرایی بود برای پسیانی که حالش خیلی بده، ولی دلم نمیخواد دوباره بیفته تو تایملاین حرف، فلذا اینجا غرش رو میزنم.
شما حلقه میبینی تو دست چپ من؟! تا وقتی حلقه نباشه همینه. البته تازگیا دارم به تتو جای حلقه فک میکنم ولی پنجاه درصد که خودم باشم حله:))
رسیدن به خیر در ضمن :*
صبح رفتم دوییدم، از یک تا پنج ۹ تا شاگرد داشتم، این وسط کارهای روزنامه رو هم انجام دادم و الان دارم تو کافه حمید چرت میزنم برم باشگاه. ولی واقعیت؟! دلم برای بعد باشگاه تفریح میخواد. چرا؟! چون تا ته تابستون برنامه زندگیم همینقدر شلوغه و ترسیدم.
به راه راست هدایت شدی :))
کی؟
آه نیما، کاش زودتر برسه اونروز 😍😘
مونیکای درونم یه هفتهس گیر داده آش بپز، حالا که پختم و منتظرم بچهها بیان، یهجور خالی به قابلمه آش زل زدم و حالا چی خوزه منتظرم بچهها بیان بهم بگن حالا چی خوزه.
کاش مرغهای تو سینک خودشون شعور داشتن میرفتن تو کیسه و بعد فریزر. از ۹ صبح تو آب بودم، دیگه نمت.
سلام وزه😂