کاش به یه چیزی ایمان داشتم
ایمان مطلق
به هر چیزیا هر چیزی
تو بگو گاو
کاش به یه چیزی ایمان داشتم
ایمان مطلق
به هر چیزیا هر چیزی
تو بگو گاو
ا چه ایالت خوبی.. تو این مصاحبه هم حرفاش آدم حسابیانه بود
خشایار جنیدی از ایشون پرسید به نظرت تهش چی میشه، گفت مثل اینه که بپرسی این تخم مرغی رو که انداختن رو زمین شکسته حالا تهش چی میشه.
بچهها این تخم مرغ ایران ماست!
دوست عزیزی که دید خیلی قاطیم کلی باهام گفتگو کرد، از لزوم کم نیاوردن، از اینکه چیزی نگیم که امید کسایی که ایرانن از بین بره، از اینکه در نهایت خرد جمعی کار خودش رو میکنه... دیروز قانع شده بودما..
امروز دوباره تو گویی خونهام داره آتیش میگیره و همه میگن هیس، هیس، داد نزن
این چه طالع نحسی بود..
منم خیلی به این فکر میکنم
یه عمر به فعالین داخلی که نامه و بیانیه مینوشتن امضا میکردن که خامنهای استعفا بده یا برکنار بشه خندیدن و خرده گرفتن، حالا ته جنگ و بدبختی خودشون چاره دیگهای نیافتن.
:))))
اینو چون ترسیدم توی توییتر بنویسم اینجا میگم. وقتی میبینم مینویسن من رو توی فرودگاه مهراباد اذیت کردن پس آخ جون که زدن.من رو توی پالایشگاه چون مانتوم کوتاه بود راه ندادن پس اخ جون که زدن،به بزرگواری پرستو فروهر بیشتر فکر میکنم. مادر و پدرش رو سلاخی کردن نهایتا هم گفت دادخواهی رو به انتقام ترجیح میدم
این همه چرخیدن چرخیدن چرخیدن تهش بگن بیاین ازش بخواین تسلیم بشه
انگار به ذهنم خودمون نرسیده بود
خونه مامان سارا تو ایران آسیب دیده
ولی مهم نیست، مهم اینه که کشته های جنگ هنوز به چهل هزار (یا عدد مد نظر دیگه نرسیده)
و بعدس دیگه آبادی و آزادی
به نظرم از خودشون دور حسش میکنن
چیزی که برای همسایه است
قوم برگزیده و خاص هستیم
همه چیز در حالت استثنایی و ویژه قراره برامون پیاده بشه
حتی بهمون حمله میشه هم خیلی باشکوه و استثنایی
مشمئزکننده
:**
با دل روشن شروع کردم والا ولی دلم داره تاریک و تاریکتر میشه
ببخشید :/
واقعا فکر نمیکنم مشکل کسی اونقدر مثل ما جدی باشه ولی معدوم کردن منشأ اصلی مهمترین اقدامه
صدای پدر من ولی اصلا خوب به نظر نمیرسه
دوستان کسی اینجا تجربه مصرف ریتالین زود جذب شونده (منظورم از ایناییه که طول اثرش مثلا سه چهار ساعته) برای کودک یا بزرگسال داشته؟
تو توییتر یکی درمیون یکی از ایران زنگ زده بهشون گفته ما حالمون خیلی خوبه، اصلا هم نگران نیستیم، مردم هم خیلیییی خوشحالن.
شاید تو بمب و موشکها مواد روانگردان ریخته بودن؟
رشد و نموشون خیلی سریعه، من واسه اینکه با خودمون تو خونه جدید نیاریمشون، تک تک لباسها و جعبه کفشها و کفشها و وسایل رو تکوندم و چک کردم، ولی باز هم بعدا تخمشون رو تو جعبه کفشها دیدم، یا کف کمدهای این خونه، ولی دیگه زیاد نشدن. مهم همون پیدا کردن منبع اصلیه.
متاسفانه هیچ راهی یا راه سخت
پیدا کردن منشأ اصلی، معدوم کردنش، اگر از نعمت هوای آزاد و آفتاب برخوردارید پهن کردن وسایل بید زده در هوای آزاد و آفتاب و سم پاشی سایر مناطق
استفاده از نیروی متخصص
ما به دلیل اینکه منشأ بیدمون موکت پشت کمد دیواری ای بود که دسترسی بهش نداشتیم خونه امون رو عوض کردیم.
من هم
از خیلیا که میپرسم هم همینن
خیلی زیبا بود.
خیلی سال فکر کردم ج ا چه کرد که ما و ارزشیها آنقدر از هم دور شدیم که بتونن بکشنمون، این روزا هی دارم حیرت میکنم که ج ا چه طور و چگونه تونست این همه بین عقاید من و دوستای خیلی نزدیکم حتی فاصله بندازه، جوری که هیچ درکی از حرف هم نداشته باشیم.
کنار استیصال و اندوه یه تنهایی خیلی ناجوری رو سرم آوار شده.
ما زن و بچهدارها هم در چند نوبت میخوریم
خیلی اکتیوه بچهاتون، این تنها کلاسیه که تارا میره، تا خونهامون پیاده بیست دقیقه راهه (مزایای زندگی در ده).
تعطیل نبود. اول هم برده بودنشون تو رایتهاله، ولی هوا خیلی سریع بدتر شد.
در واقع نه عقل اونا درست کار کرده بود نه عقل ما
ولی خیلی ایده اش رو دوست داشتم که برده بودشون تو آشپزخونه چایی داده بود بهشون :))
بلوسک شخصی:
بچه رو در سوز سگکش سرما برم پونیکلوب، زیر برف و کولاک رفتم دنبالش دیدم تو اصطبل و سالن سوارکاری نیستن، مربی برده بودشون تو آشپزخونه، پشت میز نشونده بود بهشون چایی و کاغذ و مدادرنگی داده بود...با نگاه عاقل اندر سفیه گفت واقعا چه فکری کردین تو این هوا بچههاتون رو آوردین اینجا گذاشتین؟
برای من هم جالب بود مصاحبهاش، خیلی وقت بود حرفای اونا رو نشنیده بودم. بهتر از انتظارم بود
من خیلی فکر میکنم بهش و به جوابی نمیرسم.
حس میکنم تنها راهش یه کم کوتاه اومدن خود آخونده که خیلی بعید به نظر میرسه