ایستگاه شب را مه پیچید،
انتظار،
سرد شد،
فانوس،
مرد.
#احمدپایمرد
ایستگاه شب را مه پیچید،
انتظار،
سرد شد،
فانوس،
مرد.
#احمدپایمرد
سایهام روی دیوار کشیده شده،
اما امشب، صدای نفسهایش را شنیدم.
در سکوت شب، هوای اتاق سنگین شد،
گویی نبودنت شکل گرفت،
و روی صندلی کنار پنجره نشست.
هیچ کس نیامد،
اما بوی عطر تو، در هوای ایستای این اتاق شناور شد.
من چیزی نگفتم،
اما نبودنت، مرا نگاه کرد
#احمدپایمرد
#پنجشنبه_بی_او
پنجره،
به نبودنت خیره ماند.
صدایت،
ریگ روانِ خاطره،در گوش سکوت جاری شد.
و این خانه،
دیوار به دیوار،
حسرت.
#احمدپایمرد
#پنجشنبه_بی_او
من زاده شدم تا در هر نفس، سایههای تاریک را پیش از رسیدنشان ببلعم.
و با این همه،
هنوز ایستادهام.
صبور
سنگین
سرگردان.
#احمدپایمرد
#ایران
ساعت،
از دقیقه رفتن تو،صدایش را قورت داد.
دستم،
حجم هوای دور شده تو راروی دسته در،
سنجاق کرد.
اینجا ،
فقط یک قدم مانده تا گریه؛
اما من هنوز مشغول شمردن فاصلهی انگشتانم از دستگیره سردم.
#احمدپایمرد
خیالم آسمانی بود
درد،
سوزنی در ابر
اشکها،
دریایی که ماه میبافد
#احمدپایمرد
#ایران
زیر مهتاب، نامش را زمزمه کردم.
سایهاش روی دیوار گلی رقصید،
لبخند زد و با انگشتی از مه نوشت: «مرا بیاد آر.»
صبح، یاسهای خشکیده کنار پنجرهام شکوفه داده بودند
#احمدپایمرد
دستها، خالی، به سوی غبار میلغزند.
امید
سایهای روی دیوار، که با باد میمیرد.
خدا
کلمهای که در گلو شکست.
#احمدپایمرد
#ایران
باد نامت را زمزمه کرد،
و جهان گوش سپرد.
#احمدپایمرد
#ایران
روحش شاد🖤
این زمانه،
زمانهٔ سایههای سنگین است؛ جایی که هر قطره چون دانهای سوخته در دلِ زمین مینشیند
و هیچ برفی توانِ پوشاندنِ این سوگِ کهنه را ندارد
#احمدپایمرد
#ایران
ثانیهها، مثل برف، زیر پلکهایم آب میروند.
#احمدپایمرد
سکوت،
چون جامهای بیرنگ،
بر تنِ یکنفره مینشیند،
و هر چینِ آن،
حضورِ تو را روایت میکند.
#احمدپایمرد
#ایران
من از نسلی هستم که در آتش تاریخ سوخت، اما خاکسترش هم آرامش ندید. ما نه یک نسل، که سوختِ این سالها بودیم. #احمدپایمرد #نسل_سوخته
چراغی اگر نیست،
ما چشمانِ هم را داریم برای دیدن.
وطن، قطارِ گمشده در مه نیست؛وطن،
تپشِ مُدامِ ماست در قلبِ این تاریکی.
حتی اگر ریلها به خواب بروند،
ما بیدار میمانیم؛که ایستگاه،
با قدمهای ما دوباره جان میگیرد.
#احمدپایمرد
#ایران
ایستگاه و من،
دو یارِ وفادارِ فراموشی،با هم پیر میشویم،
در سکوتِ سنگینِ ریلهایی که دیگر آوازِ چرخِ قطار را به یاد نمیآورند.
#احمدپایمرد
نشد، که پایان را تنها هیجان بدانم
درلابهلای روزهای خسته،
هنوز نفسی کمجان به ادامه دل بسته.
#احمدپایمرد
پیکسلهای دعا،در ساحلِ گلیچ.
معبدِ رندوم،
با موجهای اعتراف.
خرچنگهای کد،در غروبِ 404،
رستگاریِ تکه تکه.
#احمذپایمرد
#موج_نو
نقش تو بر آب ،
در باد گم میشود،
و من هنوز تویی.
#احمدپایمرد
#موج_نو
درود بزرگوار من اینارو بلاک کردم نبینمشون
.
قلب،
یک ساعتِ برفی.
در انجمادِ زمان،
عقربههاش خون میریزند.
#احمدپایمرد
#موج_نو
ذرات نانو،
در سکوت برف میریزد،
بلور اتم،سرد.
#احمدپایمرد
#موج_نو
که میشه شک نکن 🙏👍
😅
من مینیمال رو بیشتر دوست دارم هرچه کلمه کمتر عمق بیشتر. کوتاه موجز و قوی
پوچم از هیچم پراست
هیچ پوچستانم آباد
#احمدپایمرد
مرحوم خیلی به کش دار کردن شعر علاقه داره ..
هرکی بدون فیلتر شکن خط سفیده و فحش واجب 😅
شما با فیلتر شکن میایین بلو ؟
خوش برگشتی 🌹
جالب بود .🙏