اوا زن!💔
اوا زن!💔
🥰🥹
همهچی رو چپه میبینم.
«Day of Giving»
رو دیدم، تو ذهنم شد
«Day of Grieving».
«For real»
رو دیدم، چون پشتش عکس آتش بود، خوندم
«For Iran».
واقعا عمری دگر بباید..
هربار اینقدر حرص میخورم یه چیزی دربارهاش مینویسی. قشنگ ذهنم میره به اون سالهایی که اون رفتارها رو دیدی و تحمل کردی، از حرصی که خوردی.
یکی از جلوی غسالخونه بهشت زهرا فیلم گذاشته بود که سه چهار ساعته معطلیم یه صف درااز نشون داد که تازه اینجا میریم تشخیص هویت، بعد این پروسه، بعد اون پروسه. تازه شما حساب کن چقدر توی کهریزک معطل شدن. ما اگه دو فاکینگ دقیقه خودمونو اونجا تصور کنیم تو اون موقعیت، میبینیم چقدر همه خواستههامون از شکم سیریه
حس میکنم از اینهمه فشاری که زیرشم ممکنه له بشم. واقعا مگه یه نفر ادم چقدر ظرفیت داره؟
من تقریبا تو همه خونههایی که مستاجر بودم یه بازه ۵ روزه میذاشتن. اگه باز نمیدادی جریمه میشدی. ولی برا تو که خب مثل کورپورت نیست و شرایط هم خاصه اینا بهش بگو
با کمال میل 🥰
واقعا یادم میاد دلم میخواد برم کتکش بزنم از عصبانیت. اگه سفید بود دلم نمیسوخت به خدا!
بابا زرجون ببخشینم خیلی شاکیم امروز، ولی اصلا چرا باید اینکه میرحسین الان چی میگه مهم باشه؟ دیگه هرکی هر بلایی خواسته سر این مردم آورده بعد دیده از دستش کاری برنمیاد چهارتا حرف موافق مردم زده که دلیل نشد.
منم همش میگم فکر کن ما جزو خوشبختها هستیم :((((
وای کاش برا منم وویس بذارین :((
♥️
خیلی سیستم ایمنی به گوز بنده واقعا.
نمیدونستم هانی، متاسفم. میدونم کارت رو دوست داشتی و داری. امیدوارم از این چندوقت حسابی کیف کنی یکم ریلکس شی♥️
واقعا زندگی رو ازمون گرفتن، ولی تو واقعا همش راه زندگی رو پیدا میکنی و خندهات قشنگه، اینم از کارت دیجیتال من!
زرجون منم درگیر یه سلسله مشکلات سلامتی شدم که واقعا گرفتار شدم. سلامت باشی.
سلام،این سلاخی و کشتار مردم ایران به همه تسلیت میگم. امیدوارم خون پاک این عزیزان کشته شده به هدر نره.
من هر چهار شب، غرب تهران بودم و مشاهدات من این بود:
شعارهای مردم واضح بود، بدون لکنت بود، شفاف بود.
طرفدار رضا پهلوی نیستم، از نظر فکری هم باهاش فاصله دارم ولی سگ کی باشم که بخوام، تاریخ تحریف کنم.
بنازجون، اینم از یه خانم افغان؛ با کلی درد مشترک تاریخی و تجربهی حکومت ایدئولوژیک (حداقل اگه نه از نزدیک، که دستدوم). واقعا همون بهتر!
درد و بلای دوستهای افغان روشنم تو سر این!
ای داد بیداد :(
براش پیام فرستادم و از دیروز هی میرفتم چک میکردم ببینم دیده یا نه. صبح فهمیدم منو بلاک آنبلاک کرده 🙃 واقعا جالب!!
همون بهتر که اصلا با هم نرفتیم بیرون، دوست عزیز.
(مقدار قابلتوجهی حرص خوردن لحاظ کنین؛ که کاش حرفمو یهکم تندتر میزدم اقلا دلم خالی میشد 😤)
خب آپدیت مناسبتی بدم.
تو این مدت چندبار خواستیم همو ببینیم ولی نشد، آخرش آیدی اینستاگرممونو به هم دادیم.
منم یه مدت میدیدم تو یه فاز خاصیه، تا دیروز که دیدم این کاریکاتورو استوری کرده. دیگه واقعا نتونستم ساکت بمونم. کلی با خودم کلنجار رفتم که چطوری حرفمو بزنم بدون اینکه اتک کرده باشم و اینو نوشتم:
از صبح انگار تو یه کابوس دارم راه میرم.
سپهر بابا کجایی؟ برای تکتک این مردم و دردشون میتونم بمیرم.
♥️♥️
الهی بمیرم برا دل همهمون- بعد تازه ما جزو خوشبختهاییم. واقعا آدم از خودش خجالت میکشه.
خواهش میکنم اگه بهش اعتماد داری اینکار رو بکن، این شرکتها شیره جون کارمندهاشون رو میگیرن. اینکار رو بکنی تو راضی خانم تمیزکار راضی کون لق ناراضی (شرکت)
خودم رو جمع و جور کردم تا ورداشتم، مامانم شروع کرد قربون صدفه رفتن، از اونور بابام گفت بابا جان ما همه چی داریم. قطع کردن باز نشستم زار زدم.
داشتم به بدبختی خودم زار میزدم، مامبابام زنگ زدن.
منم داشتم به همین فکر میکردم
عزیزممم♥️