عزیزم ❤️❤️
عزیزم ❤️❤️
این مرد که زنگ زد خبر رو بده تا جملهش تموم شه مردم و زنده شدم، الان نشستم تو دستشوئی شرکت به گریه. حتی مطمئن هم بودم که باید خوب باشه که تونسته خبر بده از خودشا.
همین الانم با واسطه خبر داده نزدیکیای خونه رو زدن و حالش خوبه نگران نشیم. ریشهت بسوزه آخوند بیوطن که مملکت رو رسوندی به اینجا.
این قطع برق ترس شخصی هم برام داره چون کابوس مامانم بود. اگه میدونست قراره برق بره قرص خواب میخورد که بیدار نباشه.
بمیرم الهی برای مردم. چی دارن میکشن امشب.
هیچ تدارکی هم براش ندیدم. پارسال از بک ماه پیشش بادکنک و تزئینات و کادوهاش رو سفارش داده بودم. واقعا دل و دماغش رو ندارم.
فقط اگه فردا مهدشون جا نده که ببرمش، رسما بیچارهام.
شنبه تولد این بچه است و از ماه پیش داره با انگشتاش نشون میده که من ۳ ساله میشم و با مامان و بابا میرم هالیدی. یعنی بچهم از سه سالگی خسته است. هیچی دیگه تو این هاگیز واگیر داریم میبریمشون هالیدی.
با این غم و خشمم نمیدونم چه کار کنم. دارم سر اطرافیانم خالی میکنم.
یکی اون ور نوشته بود با این اپها یه شماره امریکا گرفته و تماس خانواده باهاش خیلی ارزونتر شده. من هنوز خودم امتحان نکردم ولی گفتم اینجا هم بگم شاید به درد یه غیر امریکا نشین خورد.
خوشا به حال پوتین.
تو این گیر و دار تومهد بچه هم پینک آی شایع شده. امروز رفتم دنبالش دیدم ایشونم بله. اینقدر دستم رو میشورم زخم شده.
ای وای :((
این همکارای منم هی انتظار تحلیل دارن از من. چه میدونم کن، ولم کنین. هر بار باهاشون صحبت میکنم بدتر تپش قلب میگیرم.
از قرار به کوچکه هم زنگ زده گفته نگران نباش، فوقش بهت یه مقداری ارث و میراث میرسه. اونم زده زیر گریه. بهش میگم بابا با این پسرات از این شوخیا نکن. میگه آره به بابات رفتن، ترسو شدن. خلاصه تو این وضعیت هم دست از سر بابای قشنگم که ۵ ساله دیگه نیست بر نمیداره.
داشتم خبر انفجار شرق تهران رو میخوندمکه مامانم زنگ زد. گفت خیلی نزدیک بوده و هنوز هم دارن میزنن. ولی روحیهش خوب بود.
خامنهای جونیور نمرد و رهبری رو هم دید.
ای وای 🫂🫂
من یه عکس دیدم تا کپشنش رو نخوندم نفهمیدم کجاست :(
لج خیلی چیز بدیه. یکی از دوستام اون موقع میگفت به همه چیز هم نمیشه اعتماد کرد و ممکنه فیلمها رو با هوش مصنوعی ساخته باشن. امروز اومده فیلم بیمارستان گاندی رو گذاشته. من خودم از وقتی دیدم داشتم فحششون میدادم، ولی با دیدن پیامش اولین واکنش تو دلم این بود که مطمئنی هوش مصنوعی نیست؟
میدونم حیلی خودخواهانه است ولی از دست مامانم خیلی عصبانیم. دفعه پیشکه از پیش ما رفت قرار شد پی وضعیت کمرش رو بگیره. اینقدر پشت گوش انداخت که مجبور شد اورژانسی جراحی کنه. مگه نه الآن پیش ما بود، نه اینکه درحالیکه هنوز بیشتر از ۲۰ دقیقه نمیتونه راه بره تنها تو خونه.
حساب توئیترش چرا پست حماسی گذاشته حالا؟
دسترسی البته
خیای نامردیه پسترسی به آدمای ایران نداریم. من الان باید با مامانم صحبت کنم و شادی کنیم.
حالا این مرد نشسته میگه تا شبکه خبر نگه من خیالم راحت نمیشه که مرده.
خیلی خسته و داغون داشتم بچه رو میخوابوندم و برای قوت قلب به خودم میگفتم فکر کن وقتی خوابید خبرا رو چک کنی و ببینی مرده. باورم نمیشه که همین شد.
بمیرم الهی که خون عزیزتون ریخت و مردنش رو ندیدین.
وای باورم نمیشه که سقط شدن این رو دیدم.
دیشب چند بار بیدار شدم و چک کردم که شروع شده یا نه. صبح خیالم راحت شد که یه شب دیگه هم جستیم. صبح شنبه کاری خیلی بیشرفی میخواد.
خدا رو شکر، تو این زمینه بسیار دقیق و کارا عمل می کنن.