یه کانال تلگرامی به اسم کتابدار دارم.
اگه دوست داشتید خوشحال میشم یه سر به این کانال بزنید:
t.me/books_pad0004
یه کانال تلگرامی به اسم کتابدار دارم.
اگه دوست داشتید خوشحال میشم یه سر به این کانال بزنید:
t.me/books_pad0004
همواره مثل شبح نادیده گرفته شدهام.
کیست آنکه تصمیمی گرفته باشد و آگاهانه به اجرای آن تصمیم مصمم شده باشد و در راهی گام نهاده باشد و در آن راه به فکر فرو نرفته باشد که آیا خطا نکرده است؟
انگار قرار نیست نجاتدهندهی خویش را که در ذهن پروراندهایم روزی او را ملاقات کنیم.
تن خستهای دارم ای دوست
نجاتم بده
اگر میتوانی
به هنگامهی طوفان
در میانهی امواج دریا
گرفتار آمدهام
نجاتم بده
اگر میتوانی
گاهی وقتها به آدمهایی بر میخوری که انسانیت از آنها میبارد.
امشب با دختری حرف زدم که آدمی به جوانمردی، آزادگی و بزرگمنشی او تا به اکنون در طول عمرم ندیدم و افسوس و صد افسوس که دوست من نیست و چه خوشبخت کسانی که با این چنین آدمی دوست هستند.
و همچنین باید به والدین او درودی بیکاران فرستاد.
کسی رو دوست دارم. رو بار رفتم پیوی و ابراز خاکساری کردم. اما گفت از تو بزرگترم و رد کرد.
الان باز بهش پیام دادم بیا امشب با هم صحبت کنیم. خدا کنه جواب رد نده
منم تقریبا همین نظر رو دارم.
اگه حالت اول درست باشه خوشحالترین آدم هستم. ولی اگه حالت دوم درست باشه رسما به چخ رفتهترین آدم روی کرهی زمین لقب میگیرم🤦♂️
یکی تو ناشناس یه آهنگی برام فرستاد منم همون آهنگ رو تو ناشناس برای یکی دیگه فرستادم. منو شناخت. دو حالت وجود نداره
1_خودش اون آهنگ رو برام فرستاده
2_ واقعا خیلی باهوشه
تا حالا احساس کردید خیلی به چخ رفتید؟
دقیقا الان همون به چخ رفتن زیادی رو دارم احساس میکنم:)
منم همین کارو کردم. ببینم چی میشه.
ممنون که راهنمایی کردی
والا کمی چت کردیم ولی اینو نگفتم.
احساس میکنم امیدی هست. حالا ببینم چی میشه.
ممنون از راهنماییت
مثلا چی بگم؟
بگو که از غم عشقت
چگونه جان برهانم
چگونه این همه غم را
به هر طرف بکشانم
فعلا یه مدت اینجا مزاحم هستم تا این کراش از سرم بپره:)
ما روی یکی تو توئیتر کراش زدیم.
دارم خودم رو میکشم تا بهش نگم🤦♂️
چرا هرگز نمیشود؟
از نشدن خسته شدم
و من اینجایم
آنچنان دور از توام
که امیدی برای باز دیدارت در من نیست
و آنچنان نزدیک به منی
که یارای رهایی از خیالت در خود نمیبینم.
و تو چه میدانی از اندوه من
ای پاییز زیبا!
آمدی
باز آمدی
و من چگونه گویمت
این همه انتظار را
انتظار تنها ماندگان را
و چگونه گویمت
این همه دلتنگی را
دلتنگی از اسب افتادگان را
و نبودی تا ببینی
چگونه این چنین بهاران و تابستانهایمان را
به امید باز دیدارت رها کردیم.
"آری به اتفاق، جهان میتوان گرفت"
مگر با رویای این "اتفاق" نبود که در زیر درخت بید زمان را به بند کشیدیم و سرخوشانه آن را به کشتن دادیم؟
چه میدانستیم که روزگار ما را به بازی گرفته است تا همزمان هم رویایمان را از دست دهیم و هم کمر به قتل زمان ببندیم!
خواب دیدم در دهکدهای هستم
و به دنبالت میگشتم دیوانهوار
اما حتی در آنجا هم
نشانی از تو نیافتم
و با دلی پر درد از خواب پریدم.
همیشه اعتقادم بر این بوده که پیری خود یک نوع نفرینه
از بهترین اپهایی که این چند وقت اخیر دانلود کردم میتونم به لغتنامهی دهخدا اشاره کنم. انصافا هر گوشیای باید این برنامه رو داشته باشه.
واقعا که مسخره نیست که گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زنها را انتخاب میکنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟ فکر میکنم که خوبی خودشان چشمشان را کور میکند و بدگمانی را در وجودشان میکشد.
🙏❤️
نه تنها این ۴ کتاب رو دارم با هم میخونم بلکه دارم یه سریال کرهای که لی مین هو داره توش بازی میکنه رو هم میبینم.
یعنی به معنای واقعی کلمه دارم با یه دست nتا هندونه بر میدارم:)
همه ما، روزی، آنچه را که برایمان بیش از هر چیز دیگر ارزش داشته است، از دست دادهایم.
دریغا که از تیزپایی زمان هیچ گریزی نیست؛
"بهشت ممکن است وجود داشته باشد،
بودن جهنم حتمی است."
رابرت براونینگ