سریال ترکی ای که از روی این کتاب ساختن هم خیلی قشنگه. اگر حوصله ی سریال های بلند و اپیزودهای طولانی رو داری
سریال ترکی ای که از روی این کتاب ساختن هم خیلی قشنگه. اگر حوصله ی سریال های بلند و اپیزودهای طولانی رو داری
به نظر منم خیلی خوب میشه. هم کوتاه و هم بلند
این واقعا بلنده و به جز جوراب شلواری، با چیزی خوب نمیشه. ولی اگر قد پلیور از این کوتاه تره، با شلوار پارچه ای straight یا slim واقعا خوب میشه. شلوارک پارچه ای با دوخت و مدل رسمی هم با جوراب شلواری شیشه ای خوب میشه گمونم. کفش هم یه لوفر کلاسیک مثلا
اگه درست کردی، لطفا برام بنویس که دوست داشتی یا نه 😘
من رسپی کوکی محبوب خودمو که بیشتر روزا روی میزم دارمش براتون میذارم، اگه دوسش داشتید بگید تا بریم بعدی. هیچ کدوم رسپی من نیست. به مرور زمان جاهای مختلف دیدم و درست کردم و چون به عنوان «شیرینی سالم» از لحاظ مواد اولیه، مقدار کالری، مقدار سیر نگه داشتن و مزه امتحانشون رو پس دادن، شدن محبوب قلبم
من چندتا سالم خونگی که امتحانشو پس داده، بلدم. بنویسم برات؟
خوش بگذره عزیزم :*
دیروز حین کار چندین ساعت داشتم یکی از پلی لیست های اسپاتیفای ات رو گوش میکردم و خیلی یادت بودم
پسر خوشگله از نظر من یه چیزی تو مایه های فرهمند علیپوره :))))
خیلی مبارکه :*
عه وا! از همون خانوم که توییتر حوله ها رو گذاشته بود میخواستن خرید کنن یا جای دیگه با حوله های مشابه؟ اگه همون خانومه که منم میخواستم خرید کنم و دیگه نرم سمتش اصلا 🤦🏻♀️
خیلی مبارکه ❤️ امیدوارم از همه ی سال، مثل این یازده روز اولش راضی باشی :*
من موزمو برمیدارم و میرم تو صف انتظار 🦧
پس دست به دعا 😅 :*
آخ، پس پیشنهادم جدید نبود
منم خیلی دوستش دارم 😻
کتاب call me by your name از Andre Aciman. درباره ی خود تابستون نیست ولی بخش عمده ی داستان داره در تابستون میگذره و توصیفات خوبی از تابستون های ایتالیا داره. کلا هم خیلی تصویری و شاعرانه است
خیلی قشنگی خانوم کتز ❤️ پادکست رو داری شوخی یا جدی؟ اگه جدی، یه لینکی چیزی لطفا
Eine Frau in Berlin
یه فیلم هم براساس همین کتاب، با همین اسم، سال ۲۰۰۸ ساخته شده. من هنوز فیلم رو ندیدم، ولی کتاب واقعا درخشانه. یک سری گمانه زنی هم وجود داره که نویسنده ی کتاب یک روزنامه نگار به نام مارتا هیلرز هست اما من ادعای محکمی برای اثبات گمانه ها پیدا نکردم جایی
زنی در برلین، از نویسنده ی ناشناس و با ترجمه ی سیامند زندی. روزنوشت های یک زن آلمانی ساکن برلین در روزهای آخر جنگ جهانی دومه. بعضی جاهاش خیلی تاریکه و آدم شگفت زده میشه که زن چطور دووم آورده ولی چون تجربه ی واقعیه، آدم مشتاق تر میشه. توصیف های دقیق و خوبی هم داره-برای من که بنده ی توصیف جزئیات هستم
خیلی مبارکه ❤️
کاش این توصیف رو یادم بمونه و قدر قرمز مذکور رو بیشتر بدونم
اومدم پسر گسلایتره رو بندازم دور، معالاسف دوباره گسلایتم کرد و یادم اومد چه ازش خوشم میاد. امیدوارم فردا روز بهتری باشه و خودمو نجات بدم.
یه حال «در آغوشم بگیر که این شب طولانیست و استخوان هایم خستهاند»ای دارم. ایشالا که گربه است و فردا صبح دوپامین ها به مقدار کافی دوباره ترشح میشن.
چون دیگه حوصله ی آدم های insecure و gaslighter رو ندارم و دیگه آن شعله ی میل به ترمیم/تغییر دادن/ایجاد آگاهی در این دسته از افراد در من خاموش شده، همین الان ناگهان تصمیم گرفتم این پسره رو با اینسیکیوریتی هاش تنها بذارم. برو عامو، برو. خسته ام کردی دیگه.
خیلی متأسفم 🫂 نور و شادی و آرامش بباره برات در روزهای پیش رو
برگر با سیب زمینی و آبجو
خیلی متاسفم عزیزم. چت جی پی تی جزئیات خوبی بهت میده و نشونه ها رو توضیح میده در خواب ها
:****
دو هفته است بخاطر پام یوگا نکردم و انگار مثلا دو سه ماهه که یوگا نکردم. واقعا لعنت به دوربین و فیلم برداری. اگه حواسم به گوشیم که اون گوشه کاشته بودمش تا از خودم فیلم بگیرم نبود، موقع بیرون اومدن از عقرب نمیرفتم تو آینه که پام اینطوری بشه. بعد میگن چرا از دوربین و فلان فراری هستی. آه.
مامانم یه چیزی گفت و من؟ گوله گوله اشک. خودش هم متعجب و مبهوت که وا، چیزی نگفتم که. واقعا هم چیز بخصوصی نبود و من دل نازک بودم. آخرش بهش گفتم سال ها بود چیزی نگفته بودی که اشکمو در بیاره، اینو یادم می مونه. و دوباره از اول های های گریه :/ باید بررسی کنم حرفش کجای قلب/ذهنم رو لمس کرد که اینطوری شد.
سرگرمی و ولاگ طورِ غیر سطحی:
Niloefar stories
Masi tara
Shamstabrizi_life
ighazal
Ziz journey
HBfamilystories