آدم باورش نمیشه این اساماسهایی که رو گوشیش میبینه.
آدم باورش نمیشه این اساماسهایی که رو گوشیش میبینه.
اصلاحات تو این مملکت همیشه توقع زیادی بوده، میخواد تو سطح کلان باشه، میخواد تو همین جمعهای کوچیک خودمون.
سخته، انرژیبره، هیچکاری نکردن و غر زدن و پیدا کردن مقصر بیرونی به مراتب راحتتره.
بار اول یجور درد داره، تکرارش دیگه حکم تیر خلاص داشت و داره.
دیدی؟ یک ماه نشد، آقا آرمین این قبری که نشستی بالاسرش گریه میکنی باور کن توش مُردهای نیست، حالا هی بشین برا خودت دلیل بیار خودتو راضی کن.
هر چیزی رو بلد نباشه، این یه کار رو بلد که هیچ، توش استاده.
تزریق شده به این فرهنگ، چی؟ بلاتکلیفی.
چطوری روت شد آخه بیمعرفت؟
روز سوم جنگ، زندگی روتین شده، صف نونوایی خلوتتر بود، هایپراستار باز شده بود.
چه شنبهای شد این ۹ اسفند ۱۴۰۴
دو تا جنگ و یه انقلاب تو یک سال، چه سالی بودی 1404، چه سالی بودی.
همچنین اسپاتیفای.
این موقع از ساعت هم وضعیت همیشه عجیبه.
دوست دارم بهش بگم تو از هر چیزی خوبیاشو خودت برمیداری، بار سنگینیش رو میذاری رو دوش اطرافیات.
در خوشخیالی کامل، زیتل رو یک سال تمدید کردم.
نظر پیرمردی:
قهوهای که رو آتیش دمآوری میشه رو بیشتر از قهوهساز دوست دارم، برند و مدل و کیفیتش هم مهم نیست.
چیزی که بهم ثابت شده اینه که مردم اصلا متوجه شرایط نیستن، نه شرایط اطرافشون نه جامعهشون نه حتی شرایط زندگی خودشون.
ولی خب غر؟ غر رو باید زد چون معلومه من اشتباه نمیکنم و مابقی هشتاد میلیون نفرین که در اشتباهین.
واقعا راحتترین انتخاب آدمی شده هیچ کاری نکردن و غر زدن، در جواب هر غر بگی خب تو خودت چیکار کردی به طرف؟ خب تو خودت کاری که داری ایراد میگیری رو نکردی؟
هیچی نمیشنوی، هیچی هیچی هیچی.
آسمان چشم او، آیینه کیست؟
میشینی با دل شکسته، بقیه روزتو شب میکنی، صداش میکنی بزرگسالی.
کاش اینجوری نمیکردی.
والا، دیگه بقیهشو بلد نیستم.
بذارین آدما باهاتون حرف بزنن، اینقدر جبهه نگیرین که فردا روز تو سراشیبی سقوط، از ترس اینکه دوباره چی قضاوتشون میکنین یا چی بارشون میکنین ولتون کنن به امان خدا ...
آره، دقیقا.
بالغ بر سیصد بار چت رو باز کردم، دیدم آخه چی بگم؟ بستم.
تکوتنها، باید این وسط دست و پا بزنم همیشه.
دلگیری، شب، تو خیلی دلگیری.
نشستم رو صندلی، داشتم نگاه میکردم چند ماه پیش همینجا داشتم رد پدافند و موشک رو نگاه میکردم، دیشبم نشسته بودم ببینم چی منتظرمونه.
اگه جنگ شد، چیزهای زیادی دارم که سرش دلم برات تنگ شه.
دم هر عابربانک صف تا اونور شهر.
Summer Rain ...