این چهل روز مثل چهل سال گذشت. چهل سال پر از غم و اندوه.
حالم خیلی بده.
این چهل روز مثل چهل سال گذشت. چهل سال پر از غم و اندوه.
حالم خیلی بده.
هر چه مرهم میگذارم بند می آید مگر
ای وطن خون تو از اروند می آید مگر
میگویند زیاد فحش می دهی ...
یعنی چی ؟
برای آنانی که زندگیم را به گوه کشیده اند شعر بنویسم.
چارلز بوکوفسکی
هرگز ندیده بودم
چشم تو را چنین
در خون و اشک غوطه ور
ای مامِ رنج ها
ای میهنی که در تو به خواری
مثل اسیر جنگی ، یک عمر زیستیم
زین گونه زیستیم و به هق هق گریستیم
محمدرضا کدکنی
ای خوش آن روزی که ایران بود چون خُلدِ بَرین
وسعتِ این خاکِ پاک از روم بودی تا به چین
بوده از حیثِ نکویی جنّتِ روی زمین
شهریاران را بر این خاک از شرف بودی جبین
#فرخی_یزدی
آن نخل ناخلف که تبر شد، ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز میشویم
#صائب_تبریزی
نادانی بیش از دانش باعث ایجاد اعتماد به نفس می شود.
زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
مشکل ما را بمردن خوب آسان کرد و رفت
جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد
آمد و این بوم را یکباره ویران کرد و رفت
جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری
چند روزی تکیه بر تخت سلیمان کرد و رفت
#فرخی_یزدی
در جنگ شرف ، بی طرف بی شرف است.
ماکیاولی
سخت بسته با ما چرخ، عهد سست پیمانی
داده او به هر پستی، دستگاه سلطانی
#فرخی_یزدی
بر مهلت زمانهٔ دون اعتماد نیست
چون صبح در خوشی بسر آور دمی که هست
#صائب_تبریزی
[هوا بسیار دلپذیر است]
آنکه اسطورهها را دوباره متولد کرد، خود اسطوره شد.
#بهرام_بیضایی
درین بساط، به جز شربت شهادت نیست
میی که تلخی مرگ از گلو تواند شست
#صائب_تبریزی
از می، خمار آن لب میگون ز دل نرفت
داغ شراب را نتواند شراب شست
#صائب_تبریزی
آب در پستی عنان خویش نتواند گرفت
عمر را در موسم پیری شتاب دیگرست
#صائب_تبریزی
آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
خوردنش خون دل و ماندن او دردسرست
#صائب_تبریزی
در طلب، ما بی زبانان امت پروانهایم
سوختن از عرض مطلب پیش ما آسانترست
#صائب_تبریزی
هر که مست است درین میکده هشیارترست
هر که از بیخبران است خبردارترست
#صائب_تبریزی
بار بردار ز دلها که درین راه دراز
آن رسد زود به منزل که گرانبارترست
#صائب_تبریزی
ما ازین هستی ده روزه به جان آمدهایم
وای بر خضر که زندانی عمر ابدست
#صائب_تبریزی
صفحات گم شده دست طرف دیگه است.
پوآرو
🥂
محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
بشکند دستی که دست مردم افتاده بست
#صائب_تبریزی
بگشای چاک سینه که بر منکران حشر
روشن شود که صبح قیامت دمیدنی است
#صائب_تبریزی
به نسیمی ز گلستان سفری میگردد
برگ عیش من و اوراق خزان هر دو یکی است
#صائب_تبریزی
دل سودازده را راحت و آزار یکی است
خانه پردود چو شد، روز و شب تار یکی است
#صائب_تبریزی
و سلام بر آنان که در دیدار اندک اند و در یاد بسیار .
صبح قشنگ پاییزی تون بخیر .
عافیت میطلبی، پای خم از دست مده
که بلاها همه در زیر سر هشیاری است
#صائب_تبریزی
نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا
غافل که ناخدا هم ازین تخته پارههاست
#صائب_تبریزی
صبح شما هم بخیر ، اقرا [بخوان]