یکی رفته بوده دخترشو از کلاس کنکور بیاره، دختره ترک موتور پدره یهو میبینه بچه داره میفته، نگه میدارهمیبینه از پشت بهش تیر زدن، سیاهبخت رفته از آموزشگاه نامه گرفته که بچه رو از کلاس کنکور میاورده که بتونه بدن بچه رو تحویل بگیره پول تیر نگیرن ازش!
یکی رفته بوده دخترشو از کلاس کنکور بیاره، دختره ترک موتور پدره یهو میبینه بچه داره میفته، نگه میدارهمیبینه از پشت بهش تیر زدن، سیاهبخت رفته از آموزشگاه نامه گرفته که بچه رو از کلاس کنکور میاورده که بتونه بدن بچه رو تحویل بگیره پول تیر نگیرن ازش!
خواستم برای تولد اون بچه کیک بپزم گفتم بذار بعد از هفت که برق برنامهریزیشده قطع نشه، وسایلشو گذاشتم بیرون ولی چون خیلی همهچی امروز خوب پیش رفته بود ساعت ۷:۱۵ خارج از جدول زمانبندی برق رفت!
از صبح هر نرینه بیربطی با عوضیبازی باهام روبرو شد، هی فروغ خانم درونم گفت اون چاقو رو دربیار فرو کن تو گلوش، هی میم درونم گفت آروم باش این آشغال ارزش ندارن معطل دریدنش بشی و تکرار۲! رفتم تمرین ریفورمر برق نبود، برگشتنی چراغ بنزینم روشن شد کارت بنزین نداشتم کولرو خاموش کردم وسط راه نمونم🥵
بازم بگم؟
آشی با گندم پخته، تمام حبوبات رایج+لوبیا کریسمس که من چون خیلی دوست دارم دز هر جای ممکن جاش میدم، با گوشت گردن گوسفند و استاکش و سبزی آش. تند باشه خوشمزه میشه، هم با کشک میشه خورد هم با ماست.
امروز تمرین ریفورمر سنگین بود و خوابم هم میومد، رسیدم خونه مادرم دیدم آش گندم پخته، خدمت رسیدم بپرسم چقدر از این آشه بخورم نمیمیرم؟؟
دلم میخواد حرف بزنم، از یه سری دغدغهی دریوری تا گرفتاریهای جدی، غر بزنم با یکی که اون حرفا رو بفهمه، طبق معمول جز ماری کسی رو ندارم برای این مدل حرفها، اونم تا سرریز نشم نمیرم براش غر بزنم بس که خودش دغدغهی جدی داره.
کلا برام هفتهی برخورندهای بوده از همه جهت.
خیلی متاسفم…
تسلیت میگم، عمیقا آرزوی صبر دارم برات عزیز دل
دیر دیدم عکس خواستی و عکس نگرفته بودم، فقط از امروزیا اینو دارم.
وقتی بچه بودم یه همسایه اهل اطراف سبزوار داشتیم که میگفت اونجا چهاردهم خیلی مفصلتر از سیزدهم برگزار میشه، سیزدهم رو ممکن بود بیرون نرن اما چهاردهم در حد گناه کبیره بود بیرون نرفتن. تمام اهالی روستا و شهرهای کوچیک یهجای خاص جمع میشدن.
از دیشب که از مهمونی برگشتم تا الان یکسره یا دستم به خمیر بند بوده یا نون میپختم، هنوز کلی مونده، اما الان دلم میخواست مسج میدادم به اون زن حوصله داری بیام باهم صبونه؟ که اونم نیست.
نه، فقط چندشبه ناناستاپ خوابهای سخت میبینم، میگم شاید از اون باشه.
پشتم یه جوری درد میکنه که نمیدونم چطوری، انگار کلیه و معده و کتف و فیله همزمان درد کنن و علائم مشکل قلبی داشته باشم، اما تکتک دقت میکنم درد از هیچکدوم نیست، یه مدل عجیبی از درد و اسپاسمه. یه زمانی دست آن بشراینوقتا به طرز عجیبی شفا میداد تنمو، حالا باید دنبال راهحل کاهش درد نمدونمچیچی بگردم.
واقعا لیاقت ندارن، با مربای سیبزردآلو بفرمایید خدمت شما
من نه بچه دارم و نه مادر شاغل داشتهم، اما میدونم چیزی که بعدتر یاد آدم میاد مادر راضی و خوشحاله، هرکاری خوشحالترت میکنه انجام بده، در مورد مدرسه هم بچهها درسته اولش براشون جابجایی سخته اما بلخره زود یا کمی دیرتر جامیفتن تو محیط جدید، مگر که چسبندگی کنترلنشده به مکان و افراد داشته باشن.
Airism soft leggings
من یه Uniqlo دارم خیلییی نرمه، گرچه من شخصا اینقدر نرم دوست ندارم.
خیلی لذت میبرم هفتسینهای مردم مدام و مدام قشنگتر میشه، اما حسودیم هم میشه مال من هیچ پیشرفتی نداره.
عیدت مبارک فروغ
دلم میخواد یکی از همین مهمونا آخر به مادرم بگه بقیه شیرینیاشونو از کوچه جمع کردن فقط شما حرمان دارید براتون بپزه، اینقدر که جوگیره در این مورد😵💫
ای عزیزم💎 نوروز تو هم به شادی و قشنگی خودت دختر بهار🌿💖
واکنش و اعتراض به ظلم نباید شکل گزینشی به خودش بگیره، جامعه باید بپذیره به قدر سهمش تاوان بده و جبران مافات کنه.
دشمنی و ظلم حکومت با زنها رو که میگیم یادمون باشه این حکومت از روز اول که هنوز پاگیر جاگیر نشده بود ظلم به بهاییها رو شروع کرد، به سیاهترین شکل ممکن و اکثریت جامعه تماشا کردند، کمکم رسید بیخ گوش همه؛ هیچ ظلم سیستماتیکی نمیتونه یکروزه جوامع رو احاطه کنه و بر اونها حاکم بشه/
:)))
چندروزه احساس وظیفه کردم هی نون بپزم، آخریش بریوش، بعد در حد قحطی نخوابیدن و پروف کردن و پختن و استارتر جدید و باز از اول، امروز احساس میکردم هرکیو میبینم(بیشتر آدمایی که از نان سحر درمیومدن) باید بهش بگم میدونی الان یه عالمه خمیر آماده پخت دارم؟
حالا هم مجازی🤣
توصیه فروغ هرسال😁
تصدقتون💖 فرصت نمیشه، یه مواقعی برم توییتر جای خالی شما باعث میشه یادم بیفته یه سر به اینجا هم بزنم :*
بعدی
از دیروز خمیر ساختم و پختم، دهشب هم گذشته بود از ورزش رسیدم و باقی خمیرها رو پختم و این داستان همچنان ادامه داره.
نمونه👇
آخری رو کاش پخته باشی :)
پستچی جپدیدا برمیداره بستههامو میبره خونهش، بهش زنگ میزنم چرا نیاوردی میگه تو کی هستی و کجایی و الخ، بعد هم با تاکید بر اینکه من هرروز با بابات چایی میخورم، خب؟ اما شب دیر برم باید جواب زنم رو هم بدم، پس بابات که هیچ رییس پست هم زنگ بزنه نمیارم برات🫥