🤣🤣
🤣🤣
فرو کن 🫀
حالمبد. هم نیاز به آدم دارم هم تحمل هیشکیو ندارم.
خنجر بیاورید.
یه زمانی حتی اکانت اینستاگرامم پابلیک بود، الان ولی اینجا میام چیز کنم انگار وسط خیابان دارم با بلندگو حرف میزنم.
نمیدونم PTSDشدم یا پارانویا، هیچی نمیتونم دیگه تو اکانتام بگم.
🫂🫂
🫂
برامون یه بیمه تکمیلی تدارک دیدن که همه مراکز درمانی طرف قراردادش تو پاسدارانه. ممنون میشم همون طرفا هم یه خونه برام تدارک ببینن. ترجیحا طبقه ۵ به بالا نورگیر و دارای بالکن.
من هر روز :))
حالا من از حاصل عمر [در شبکههای اجتماعی] چیست در دستم : کیر
این دختره توییتر شوهر پیدا کرد و رفت خارج . اومده اینجا نوشته دعا کنین پولدار شم :))) ماشالات باشه خانوم
آفربن آره :)))
خودش فرستاد. یه ریفرش بکن ایشالا میاد :))
بدو بدو اومدیم عضو شدیم مدالمونو بدین حداقل :))))
به یه تایملاینی بدون اخبار، به ویژه اخبار آخوندی و چند نفر دیگه احتیاج دارم.
تمام عمرش چیز دیگه میخواسته حالا با دست سرنوشت و احتمالا خواست خودش با همونایی بر خورده که بهش میان، ما رو تحقیر میکنه که به درد نخور بودین. واقعا نمیفهمم چطور این همه آدمای منیوپولیتو رو چیدم تو زندگیم.
همون
اصلا. هر چی آهنگاش تو شافل اومد بد بود :)) بهترینش فکر کنم همون بود که باهاش معروف شد
این یارو علی عظیمی واقعا همه آهنگاش بده.
من هر روز
از تنهایی دارم بال بال میزنم و همزمان از ۹۸.۲ درصد انسانها هم بدم میاد. الله مدد
یه گزارشی از وضعیت یه روستا داشتم میخوندم، یه جاش گفته بود پایین بودن سواد باعث پرورش دام بصورت غیرعلمی شده، مورد بعد گفته افراد باسواد و تحصیلکرده روستا رغبتی به پرورش دام ندارن.
معلوم نیست چه خبره اونجا.
اینا رو تو توییتر فایده نداره بگی. اونجا در حالیکه حداقل هشت از ده بدی باید ادای آدمای خوب و دغدغهمند دربیاری. ترجیحا صبح به صبح هم یه درس اخلاق بدی.
اگه جایی کلاس آموزش پدرسوختگی بود ممنون میشم بهم خبر بدین.
چندتا زباله تو شرکت پشت سرم حرف زدن به قصد تخریب دلشتم فکر میکردم چیکار کنم تلافی کنم هیچی به ذهنم نرسید. حرصم گرفت چرا بلد نیستم به قدر کافی بد و بدجنس باشم 😑
منم اینا رو از اکسپلورش آوردم کسخل نیستم فالو کنم :)))
ساعت ۵:۳۰ که از خونه زدم بیرون، ماه در حال طلوع بود، ۲۶ قمری است و ماه نقصان یافته در میل هلال به مویی، اما سایهای از قرص کاملش هم دیده میشد. شگفتزده و شدم از زیباییاش، هنوز هم اتفاقاتی هست که شعله رنجورِ شمع شوق را در من زنده نگه میدارد!
جمعه
خیابان دو طرفه ایست
بنام دلتنگی
صبح ها
آفتاب با کسالت تمام بر آن می تابد
و ظهر ، خمیازه کشان
در سایه ی خودش دراز می کشد
غروب که می شود
دست از پا درازتر راهش را می گیرد
و سلانه سلانه دور می شود
اینجا
نه کسی می آید
نه کسی می رود...
#منوچهر_کوشکی
شب جای زخمای آدمو بهتر بلده.
گاهی با مرهم میاد سراغشون، گاهی با نمک.
اما حتما میاد....