۶ صبح تو خواب و بیداری نفس عمیق کشیدم و یاد هوای آلوده تهران که الان به دود و گرده انفجار هم مزین شده افتادم...لورازپام هم دیگه آرومم نمیکنه. نگرانم کارم رو هم از دست بدم. استیصال، وحشت و تنهایی.
۶ صبح تو خواب و بیداری نفس عمیق کشیدم و یاد هوای آلوده تهران که الان به دود و گرده انفجار هم مزین شده افتادم...لورازپام هم دیگه آرومم نمیکنه. نگرانم کارم رو هم از دست بدم. استیصال، وحشت و تنهایی.
🙋🏻♀️ منم همینطوررر!!
روز زن مبارک همه جادوگرها، مدوساها و همه زنان عصبانی. مرگ بر مردسالاری و تمامی اشکال سرکوب. تا همیشه زن زندگی آزادی.
ژن، ژیان، ئازادی! باور بیاریم به «عظمت زن، زندگی، آزادی» که از درون همان منطقه زاییده شد و تنها چراغ همان است و لاغیر.
#march8th
واقعا جدا این خارجیایی که میان از حکومت ایران حمایت میکنن یعنی خبر ندارن از جنایتها؟ باورشون نمیشه؟ یا براشون مهم نیست؟! ایرانیاشون رو تصور میکنم باز منافعی دارن که به رژیم وصله. خیلی سوالمند، پارهتر از هرشبم.
وقتی میبینم برای خامنهای مراسم میگیرن در خارج خییییییلی حالم بد میشه. نمیدونم بعد صدام و قذافی هم برگزار شد همچین تجمعاتی یا اینم شانس مایه؟!
باور کردنی نیست...
ها این بهتره واقعا!
"برای آن خودی که در آن مکانها داشتیم و بودیم..." 🫂
هرکس از ایران وصل شده اینستاگرام چیزی گذاشته عین دکتر ناصرالحکما براش نوشتم سلامت باشید [عزیزم]...توان تکلم برام نمونده که اینم تقصیر آخونده.
نمیدونم واقعا در چارچوب کدام تفکر و بر اساس چه منطقي جواب: از جنگ ناراحتم و میترسم. میشه: تقصیر ج.ا ست. یعنی کجای این گزاره داره دربار تقصیر حرف میزنه؟ حتا کجای این گزاره داره درخواست پایان جنگ میکنه؟! چرا از هر طرف توسط یه مشت گراز محاصره شدیم آخه.
😞🫂
همه اش فکر میکنم یعنی ایرپاد که به زور به برادرم کادو دادم میتونه شده حتا تا حدی صدا رو کم کنه؟!
و هر فاکینگ بار پنیک شدید و تنها یاورم لورازپام. عادت نمیکنم، نمیپذیرم، وقت میذارم میرم جلو بعد دوباره در همون نقاط حساس گزیده میشم.
قبل این اتفاقات شروع کرده بودم خوندن body keeps the score وقتی میگه کامیونیتی چه نقش مهمی داره تو گذر از تروما. همونجا مطمئن شدم هیچوقت نمیتونم حتا از تروماهای فردیم گذر کنم چون اکثر تعاملات در کامیونیتی من خودش تراما جدید برام میسازه.
مثل شیری که چکه رندوم داره وقتی بیدارم وسط هرکاری یه مقدار گریه میاد بعد ادامه میدم خیلی معمولی انگار نه انگار. بدترینش وسط جلسههاست که تا حالا موفق شدم جلو خودم رو بگیرم.
به نظرم کسایی که از داخل وصل میشن همهشون راست میگن. هم اونایی که میگن اوضاع خیلی بده و هم اونایی که میگن اونقدرام بد نیست. تجربهها متفاوته به هزار دلیل. ولی من که اینجام اگه یه نفرم فقط بیاد بگه حالش خوب نیست و شرایط وحشتناک و غیر قابل تحمله، قلبم هزارتیکه میشه.
🫂🫂
تو این زمانه ای که فرق بین واقعیت و غیر مشخص نیست تنها راهی که برای آدمیزاد باقی می مونه به همون Human decency چسبیدنه
یادش بخیر یه زمان هرموقع اراده میکردم و در هر مکان مثل خرس میخوابیدم آما حالا چی؟!
چند مدل قرص خوابم امتحان کردم هیچکدوم بهم نساخت...رو یکیش که نسخه دکتر بعد از اینی بود آلموست اوردوز کردم.
خیلی واقعا سخته...هرچقدر اون آدم نزدیکتر باشه قلب آدم بیشتر میشکنه ولی خب وقتی راه اینقدر جدا میشه دیگه چاره ای نیست 🫂
ولی به اونا حسودیم میشه...اونا الان شاد و امیدوارن. کاش منم میتونستم این حسها رو تجربه کنم عوض اضطراب و استیصال و نگرانی و غم. خبر مرگ هرکدوم از این آشغالا که میاد طوری خوشحال میشم انگار یه خواب خوب دارم میبینم تا باز بیدار بشم و تصور کنم صدای بمب و جنگنده از نزدیک چطوریه؟
در حالت معمولی نویگیت کردن انسانها برام سخت بود اینم شده قوزبالاقوز
نمیشه سکوت کرد دیگه واقعا
من میوت میکنم ولی منو چند نفر بلاک انبلاک کردن
به قرعان میبینی توروخدا؟!
[دو روز دیگه خودش همه رو فحشکش میکند]
داستان کوتاه سلامت روان یک ایرانی.
در میانه فحشهای هوایی و مستقیمی که از "دوستان" بخاطر پست کردن درباره وحشت جنگ میخورم به خودم میگم دیگه برام مهم نیست "رفاقتی" که اینقدر سریع به توهین میرسه. من الان با هرکس با هر نظری تا جایی که توهین نکنه احساس همدردی و همبستگی میکنم چون ایران دغدغه همه ماست.
یه طوری به گه خوردن قراره بیوفتیم حالا چون بیست و چهار ساعت خوشحال بودیم.
و باید توضیح بدیم که چطور همزمان خوشحال و ناراحتیم.