اااااا آخرین نوشته اینجا مال دو ماه پیشه، چقد زود میگذره زمان 😵
اااااا آخرین نوشته اینجا مال دو ماه پیشه، چقد زود میگذره زمان 😵
یه ورژن عجیبی دارم که خیلی حرف دارم ولی اصن حال حرف زدن ندارم.
جدیدا هم زیاد ظاهر میشه🫤
کاش جرات داشتم پام رو میذاشتم روی گاز و از این لبه جاده میرفتم پایین توی آب. کاش میتونستم به کسی جز خودم فکر نکنم.
حیف انجیر واقعا 😒
تا اطلاع ثانوی و تا وقتی حال دلم یه کم بهتر نشه، توئیتر نمیرم. با شماها اینجا آرومترم.
داره به زبون بیزبونی میگه برین آسمان آبی :)
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
باید همینکار رو کنم، همینقدر با قساوت و دقیق.
زورم به زندگی نمیرسه.
باید قبول کنم اینو دیگه گویا.
❤️😘
حال دلمون خرابه 🥺
بغل محکم 😘
اممم چیزه بین خودمون بمونهها ولی من اوضاع روحیام بدجوری بهم ریخته… هیچ کاری هم از دستم بر نمیاد. همینجور نشستم دارم نگاه میکنم که چطور به قهقرا میرم، لعنتی ته هم نداره.
خلاصه که بین خودمون باشه.
وااای خاله چقد تو مظلوم و آقایی 🥹😻
حالا بذار دو روز خوش باشیم 🙄
آخی یاد دوستای خوب اصفهانیام افتادم 😌
طفلکم 🥺
رودربایستی شاید 😁
آقاااا من اینجا رو خیلی دوست دارم، خلوتتره و کسی هم داد نمیزنه. آروم دور هم نشستیم با لبخند معاشرت میکنیم 😌
لطفا مورد گربه رو حذف کن با هم دوست بمونیم 🥹
نه نه، منم همینطور 😁
عکس ازون بچه باید زیاد بذاریا 🥹
مبارک باشین ☺️
اصن یادم رفته بود اینجا هم هستم 🤦🏻♀️
قربونت برم، فقط تو منو درک میکنی ☺️😘
اسیر شدیم به خدا 😁
مامانِ دختر خوشگلمون 🥰
اسیر شدیم به خدا از دست فامیل 😁
مامان ایوت 🥰
خندم میگیره از خط دومم بیوم 😁
دارم قیافه فامیل رو تصور میکنم وقتی بخونتش 😁
چقد اینجا خوبه، درست مثل وقتی که از یه مهمونی شلوغ رواعصاب برمیگردی خونه 🥹